ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

84

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

ارمنيان الكساندراپول با تشكيل دادن گروهى منسجم و متجانس هنوز هم به آداب و رسوم ديرين و حتى لباس‌هاى سنتى خود بسيار پايبندند . محال است از آنان كسى از برابر كليسايى - كه تعدادشان كم هم نيست - بگذرد و با احترام و خلوص نيت صليبى را كه روى ديوار آن نقش بسته است ، نبوسد . اين رفتار مذهبى - اگرچه كار چندان تميزى هم نيست - ظاهرا به دوران ورود مسيحيت به اين سرزمين برمىگردد . در كوچه و خيابان لباس ردنگت خيلى كم ديده مىشود ، ولى تعداد انگشت‌شمارى از افراد شيك‌پوش ، البته نه به صورت آخرين مد ، ولى درهرحال به سبك فرانسوىها لباس مىپوشند . اكثريت مردها هنوز هم از كاسكت‌هاى پهن و نيم‌تنه‌هاى چسبان كه تا روى زانو مىافتد و كمربندى منضّم به لوحه‌يى فلزى كه بر روى آن مىبندند ، دست برنداشته‌اند . زنان هميشه كلاه گرد و پهن ساده‌يى كه زنان گرجى هم از آن كلاه‌ها استفاده مىكنند ، به سر مىگذارند و با پوشاندن خود در پارچه‌هاى سفيد و بزرگى ، كه آنان را شبيه اشباح مىسازد ، در كوچه و خيابان به گردش مىپردازند . بسيارى نيز روى آن دستمال گردن بزرگى بر خود مىبندند كه دور گردن و جلوى دهان را محكم مىگيرد و نشانه و نمادى است از سكوت مطلقى كه هر عروس جوان بايد تا به دنيا آمدن اولين بچه‌اش در خانه رعايت كند . چنين آيينى كه قطعا خلوت خانه‌ى ارمنيان را به محيطى سرد و خنك تبديل مىكند ، اگر در اروپا نيز رواج داشت ، به نظر من اجراى آن با اشكالات فراوان مواجه مىشد . اگر هم ديدار خود شهر الكساندراپول چندان اهميتى نداشته باشد ، اما چون نقطه‌ى عزيمت يكى از ديدنىترين مراكز ماوراى قفقاز ، يعنى خرابه‌هاى آنى است ، از اين لحاظ بسيار شايان توجه است . پيش از الحاق [ اين قسمت به روسيه ] ، سفر كوتاه از الكساندراپول تا آنى بدون خطر و خالى از حادثه نبود و كردها هركسى را كه بين راه مىيافتند ، بدون تعارف و دغدغه‌ى خاطر او را لخت مىكردند . ولى در حال حاضر چنين سفرى مگر در شرايط كاملا استثنايى ، سفرى بسيار ساده و از هر نظر خالى از خطر است . تاريخ آنى با آغاز دوران پادشاهى ارمنستان همزمان است . روزگاران دراز در اين نقطه از زمين قلعه‌ى ساده‌يى افتاده بود كه معلوم نبود به دست چه كسى در گوشه‌ى جنوبى دشتى مثلثى شكل ، ميان آرپاچاى كه آن زمان آخوريان « 1 »

--> ( 1 ) . Akhourian