ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
78
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
مدافع عجيب كشور روسيه وارد صحبت شد و نتيجهى مذاكرات اين بود كه سركردهى كردها از ما دعوت كرد چند روزى در ميان قبيلهاش مهمان آنان باشيم . براى ما فرصت خوبى بود كه با كرمانچى « 1 » ها از نزديك آشنا شويم و از اين دعوت بسيار خوشحال شديم . اما افسرى كه گويا از چند دقيقه پيش به گفتگوى ما گوش داده بود ما را از پذيرفتن چنين دعوتى بر حذر داشت و گفت : « اين ميزبان آيندهتان ، براى اداى توضيحاتى دربارهى چند فقره دزدى و آدمكشى به قارص احضار شده بود و توضيحاتش چندان روشن و قانعكننده نبود . احتمال دارد چشمداشت به روبلها و سلاحهاى شما انگيزهى اصلى اين دعوت باشد » . با اين هشدار موضوع مسافرت ما به كردستان منتفى شد و از دعوت محبتآميز ! سركردهى كردها تشكر كرديم . در مدت اقامت ما در قارص با يكى از كاركنان ارمنى الكساندراپول به نام آرانجانف آروتينف « 2 » آشنايى پيدا كرديم كه وضع رقتبارى داشت و او دروغگوترين آدم سرتاسر ارمنستان بود ، ولى ما خيلى دير به اين حقيقت پى برديم . براى تكميل سلاحهاى خود و شكار كردن شكارهاى بزرگتر هوس كرده بوديم چند قبضه تفنگ وينچستر خريدارى كنيم . كارى كه در قارص آنچنان دشوار نيست و فرمانده روسى آنجا كه مرد متينى بود قول داد در اين باره تسهيلاتى براى ما فراهم آورد . از طرف ديگر آرانجانف هم ما را خاطر جمع كرد كه خانهاش پر از انواع سلاحهاى عالى است ، و خيلى خوشوقت خواهد شد كه موقع رفتن به الكساندراپول هركدام از آنها را كه پسند كرديم برداريم . ولى در زرادخانهى خيالى او جز چند قبضه تفنگ قراضهى قديمى و فكسنى ترك - كه ديگر به دردى نمىخوردند - اسلحهى ديگرى وجود نداشت و تازه آنها را نيز به قيمتى كلان مىخواست به ما قالب كند . از همهى اينها گذشته ، آنطور كه اين مرد مضحك خود اعتراف مىكرد بهطور عجيبى بدچشم و بدقدم بود ، البته بىآنكه چنين نيروى خارق العادهيى در اراده و اختيارش باشد . مىگفت محال است پايش به آنى « 3 » برسد و در آنجا فاجعهى دلخراشى اتفاق نيفتد . يكى از روزها گويا برادرش را دعوت كرده بود كه به
--> ( 1 ) . Kurmandjis : كرمانچى را نويسنده به معناى قوم مطلق كرد به كار برده است ولى بيشتر به لهجه و زبان كردى ويژهيى اطلاق مىشود . م . ( 2 ) . Aranjanoff Aroutinoff ( 3 ) . Ani