ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
77
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
غير از مسجد ، به نام آولب جامع « 1 » كه درش روبه ويرانى گذاشته و ديوارهاى قديمى آن به سبك ايرانى ساخته شده است و يك كليساى نازيباى ارمنى ، بناى معظمى در اين شهر ديده نمىشود . در كنار شهر ، حتى در محوطهى برج و باروى آن تعدادى قبرستان تركها وجود دارد . سنگهاى بىشمارى را بهطور عمودى و بغل هم روى زمين محكم كردهاند و هركدام نشانهيى از قبرى است . در گوشه و كنار نيز گنبد و بارگاهى است كه زير آن فلان پاشا را دفن كردهاند . وجود اين همه قبر در سرتاسر اين شهر ماتمزده به همه جا رنگ و بوى قبرستان داده است . از طرف ديگر ، مگر تاريخ قارص در اين محاصرهها و كشت و كشتارها خلاصه نمىشود ؟ در قرنهاى نهم و دهم [ ميلادى ] اين شهر پايتخت پادشاهى ارمنىها بود و به دليل موقع مركزى مناسبى كه در ميان حوضهى علياى رودهاى كر ، چروك ، ارس و فرات داشت ، هميشه از پيشاپيش هدف و مورد هجوم تمامى فاتحان و كشورگشايان روزگار بوده است . مثلا تيمورلنگ و سلطان مراد سوم به قتل و غارت مردم اين سرزمين پرداختهاند و خود شهر چندينبار توسط تركها و ايرانيان دست به دست گشته است ، در سالهاى 1828 و 1855 به تصرف روسها درآمده ولى آنها مجبور شدهاند دوباره آن را به تركها واگذار كنند . در سال 1877 با وجود قلعهى شهر و يازده برجى كه بر بالاى كوههاى مسلط بر شهر قرار داشت ، روسها مجددا اين شهر را تصاحب كردند . قارص ، اين كليد شهرهاى آسياى صغير ، در دست حكومت مسكو تبديل به دژ تسخيرناپذيرى شد و در جنگهاى بعدى كه سرنوشت آسيا و دو امپراتورى بزرگ اروپا با آن جنگها تعيين گرديد ، اين شهر از نظر نظامى نقش مهمى به عهده داشت . در موقع ورود به هتل يك نفر كرد را ديديم كه لباس سرهنگى قزاقها را بر تن داشت و يك نفر بيگ ترك را كه ردنگت پوشيده بود و كنار در اتاق ما كشيك مىداد . اين دو مهمان از اوئيلن خواهش كردند لباس اونيفورم نظامىاش را به آنان نشان دهد . ظاهرا از آن خيلى خوششان آمده بود و آنگاه آنكه لباس سرهنگى بر تن داشت ، مدتى شمشير اوئيلن را امتحان كرد و بعد بهطور شوخى تيغهى آن را به سوى گلوى بيگ گرفت و گفت : « اى نامسلمان ! بايد با همين شمشير سرت را از تنت جدا كنم . به خاطر بىغيرتى شما تركها است كه اين سگهاى نجس قارص را گرفتهاند ! » ژروم به زبان كردى با اين
--> ( 1 ) . L , Avleb - Djame