ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
44
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
كه در جاهاى تسخيرناپذير و مرتفعى بنا شده بود ، بر جاذبه و شكوه چشمانداز اين حول و حوش بسى مىافزود . ولى در عين حال ، همانطور كه خاصيت بناهاى ويران است ، تماشاى آنها دل آدم را مالامال از غم مىكرد . سورام ، گرجستان و ايمرتيا را از حوضهى درياى سياه و حوضهى درياى خزر جدا مىسازد . سورام با برج و باروى قديمى و رو به ويرانىاش شهر كوچكى است و منظرهى خاصى دارد . راه فرود آمدن به اين شهر از طريق سراشيبى بسيار تند و گاهى حتى نگرانكننده است و يك دفعه و در فاصلهى كوتاهى به انتها مىرسد . قطار از وسط درهى كر مىگذرد و براى رسيدن به گورى « 1 » زياد طول نمىكشد . يكى از جاهاى بسيار ديدنى يك دژ بسيار قديمى است كه ده قرن از تاريخ بنايش مىگذرد و بالاى تپهيى بلند و مجزا كه در وسط دشت هموارى ميان كوهستانهاى مرتفع ساخته شده است ، بر تمامى شهر تسلط دارد . و از آن بالا در فاصلهيى دور قلهى پر برف كوهستان كازبك مشاهده مىشود . به خوبى پيدا است كه اين دشت بستر درياچهيى بوده كه بعدها آب آن خشك شده است . هنگامى كه ما شهر گورى را ترك مىكرديم ، شب فرارسيده بود و مسير قطار از دشتها و مزارع معمولى كنار رود كر مىگذشت و به علت تاريكى هوا از آثار خرابههاى متسخت « 2 » پايتخت قديمى گرجستان ، خيلى كم پيدا بود ، حتى مىتوان گفت كه نتوانستيم چيزى ببينيم . در ايستگاه تفليس - كه عبارت از بناى چوبى زشتى بود و درخور چنين شهر بزرگى نبود - با هزاران مصيبت توانستيم اسباب و اثاث خود را پيدا كنيم ، از بس كه اين ايستگاه شلوغ و بىنظم و ترتيب بود . ولى بالاخره آنها را از مأموران قطار گرفتيم و درحالىكه از ديدن آن همه مناظر تماشايى به كلى اشباع شده بوديم ، وقتى خود را به محيط مهماننواز هتل اروپايى رسانديم ، در آستانهى آن از فرط گرسنگى و تشنگى ديگر تاب و توانى براى سخن گفتن و يا دو قدم راه رفتن نداشتيم .
--> ( 1 ) . Gori : يكى از شهرهاى قديمى كنار رود كر ( كورا ) و بالادست تفليس است . ويرانههاى يك قلعه معروف قديمى و كليسايى از قرن 12 هنوز در آن باقى است . قلعه مزبور مدتى ميان تركها و ايرانىها و بعد گرجىها دست به دست گشته است . استالين در اين شهر زاده شده است و خانه زادگاهىاش را در ايامى كه قهرمان بلامنازع دنياى كمونيسم بود ، تبديل به موزه كرده بودند . م . ( 2 ) . Mtskheta