ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

28

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

بندر باطوم به روسيه تعلق دارد و خطى از راه‌آهن آن را به تفليس متصل مىكند . به اين جهت مىتوان پيش‌بينى كرد كه در آينده‌يى نه چندان دور پوتى قسمتى از همان جنگل‌هايى خواهد بود كه حول و حوش آن را فراگرفته‌اند و منحصرا به دست كرم‌ها و قورباغه‌هايى سپرده خواهد شد كه لايق زندگى در چنين جايى هستند . اما آنچه مربوط به ما مىشود : چون ديگر هيچ علاقه‌يى به توقف بيش‌تر در اين شهر نداشتيم و از ديدنىهاى شهر تا آن مقدار كه توانسته بوديم بازديد كنيم براى هفت پشتمان كافى بود ، به راننده دستور داديم ما را به ايستگاه راه‌آهن كه در آن سوى رودخانه‌ى ريون قرار داشت ، برساند . ايستگاه با وجود ساختمان كاملا ساده و ابتدايىاش داراى رستوران نسبتا خوبى بود و در همانجا ناهار خورديم . غذاها همه محلى بود . اگرچه ظاهرشان چندان خوشايند و باب طبع نبود ، ولى در مجموع طعمشان خوب بود . حتى شراب كاخت « 1 » با وجود آنكه از خيك قطران مالى شده‌يى كمى بوى نفت گرفته بود ولى در آن لحظه بسيار چسبيد . تعداد زيادى از مسافران ديگر نيز در انتظار حركت قطار بودند . از جمله چند افسر روسى كه همه يا دست‌كم اغلب آنان لباس چركسى بر تن و كلاه‌هاى محلى بر سر داشتند و روى لباس هم چندين قطار فشنگ ، يك خنجر ، يك قبضه شمشير ، چند قبضه تپانچه ، تجهيزات لباس آنان را تكميل مىكرد . تمامى جماعتى كه از همه رنگ و همه نژادها در آنجا گرد آمده بودند ، مرتب و پشت سر هم شراب مىنوشيدند ، جز ترك‌ها و چركس‌هاى مسلمان كه لابد ملاء عام مانع از ميخوارگى آنان بود و آنها هم تنها با دود كردن سيگارهاى بسيار تند و غليظ و انداختن نگاه‌هاى حسرت‌آلود به آن پيمانه‌هاى شرابى كه در دست هم‌ميهنان مسيحىشان دائما پر و خالى مىشد ، صرف وقت مىكردند . حدود ساعت ده قطار به راه فتاد ، ما با احساس نوعى خوشى و شنگولى ايستگاه پوتى را ترك گفتيم و اين احساس باعث شد كه دست كم علت آن همه شور و شوق را كه مديا « 2 » در هنگام ترك همين سواحل به همراه ياسون « 3 » داشت ، خوب درك كنيم .

--> ( 1 ) . Kakhetie : اسم تاريخى يكى از نواحى گرجستان كه در مشرق تفليس ، ميان رود كر و آلازانى واقع است و تاكستان‌ها و شراب معروفى دارد . م . ( 2 ) . Medee ( 3 ) . Jason : مطابق اساطير كهن مديا دختر پادشاه كولخيس يكى از كشورهاى قديمى واقع در كنار درياى -