ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
26
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
از اين گذرگاه دشوار و وحشتانگيز بگذرد و خود را به آن سوى جريان آب برساند . مسافران و كالاها ، بدون نظم و ترتيب خاص ، بر عرشهى كشتى بخارى ديگرى كه اسم شاعرانهى قمرى را روى آن گذاشته بودند ، انتقال داده مىشدند . كشتى قمرى دل به دريا زد و دليرانه وارد قسمت لبهى بزرگ سد شد و ماهرانه توانست از اين مهلكهى خطرناك به سلامت خود را به سوى جريان آب پر از گل و لاى رودخانهى ريون بكشاند و سرانجام در يكصد مترى بالاى رود ، در نزديكى يك بارانداز چوبى كه دستخوش ويرانى شده بود ، توقف كند . پنج يا شش دستگاه درشكه با رانندگانى همه از نژاد مينگرليايى ، يعنى از همان مردمى كه خنجرهاى نوك بلند حتى لحظهيى هم از كمرشان دور نمىشود ، در چند قدمى بارانداز توقف كرده بودند . با يكى از اين درشكهچىهاى پرخاشجو طى كرديم ، هرطوركه دلش مىخواهد ، در عرض دو يا سه ساعتى كه تا موقع حركت قطار وقت داشتيم ما را در بندر پوتى بگرداند و ديدنىهاى شهر را به ما نشان دهد . ولى چه بندرى ؟ نفرتانگيزتر از اين محل باتلاقى - كه نام پرطمطراق شهر هم به خود گرفته است - جايى در تصور نمىگنجد . بوىگند خاك آن ، زمانى كه زمين تر و پر از گل و لاى متحرك بود ، تمامى فضا را مىآلود . سرتاسر آن ناحيه را بركههاى آب فاسد پر كرده بود و صداى آواز و شادى قورباغهها از هر سو به آسمان مىرفت . گرماى سنگين و طاقتفرساى هوا از لجنها ، بو و بخارات تعفنانگيزى در هوا متصاعد مىكرد . خلاصه ، در يك كلام بايد گفت پوتى در همان نگاه اول باطن خود را نشان مىداد و يكى از ناسالمترين و ناپاكترين سوراخ سنبههاى مشرق زمين بود . خانههاى اين شهر نيز در حقيقت متناسب و درخور چنين محل بسيار دلپذيرى ساخته شده بودند . اغلب آنها ساختمانهاى تختهيى محقرى بودند كه روى تيرهاى چوبى فرورفته در آب احداث شده بود . بازار نيز يك بناى كاملا معمولى بود و هيچ مزيتى نداشت كه به تماشايش وقت تلف كنيم . در فاصلهيى نسبتا دور يك برج قديمى قرار داشت ، كه بازماندهى قلعهيى از
--> - يونان ساخته شده بود و هر تكهى آن اعجازها مىكرد و با آن به جستجو و بازپسگرفتن « پشم زرين » كه در چنگ يك اژدها بود ، رفتند و در موقع بازگشت آن كشتى به پوزئيدن [ Poseidon ] - خداى درياها - تعلق گرفت ولى آتنا آن را در آسمان به مجموعهى ستارگانى تبديل كرد كه هنوز هم يكى از صور فلكى معروف آسمان به نام كشتى آرگو ناميده مىشود . م .