ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
248
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
چهارگوش با درختان انبوه زياد دور حوضى كه هميشه پر از آب است . در اطراف اين حياطها ، داخل ساختمانهاى يك يا دو طبقه ، مال التجارهها را روى هم انباشتهاند . در بين كاروانسراها از همه قابل توجهتر كاروانسراى حاجب الدوله « 1 » است كه در زمان شاه فعلى ساخته شده است . اينجا جايگاه بزرگى پر از چلچراغها و بلورها و محل تجمع و گردشگاه اشخاص صاحب ذوق و چشمچران است . حتى بعضى از اعيان و اشراف نيز بدشان نمىآيد كه گاهى سرى به آنجا بزنند . اكثر كاروانهايى كه قالى يا توتون حمل مىكنند به كاروانسراى حاج ملاعلى وارد مىشوند و حياط آن كاروانسرا هميشه پر از كالسكههايى است كه از پاريس يا وين وارد مىشوند . پستخانهى مركزى در كاروانسراى امير قرار دارد كه در حياط آن چنارهاى زيبايى سر به آسمان كشيده است . اين حياط هميشه به علت رفت و آمد كاروانهاى شركت زيگلر - كه انحصار ارتباطات تجارتى ما بين اروپا و ايران را در دست دارد - بسيار شلوغ و پر ازدحام است . حوالى ظهر سراها و راهروهاى بازار يكباره از جمعيت خالى و خلوت مىشوند : زيرا مشترىها و كسانى كه براى گشتوگذار آمدهاند ، ولو اينكه بعد از ظهر دوباره به بازار برگردند ، براى خوردن ناهار به خانههاى خود مىروند . اما خود بازارىها ، رو به سوى قبله ، درحالىكه پيشانى خود را به مهرى كه آن را از تربت كربلا يا قم « 2 » ساختهاند ، مىسايند ، در دكانهاى خود مشغول نماز و عبادت مىشوند . پادوها و شاگرد مغازهها مقدارى ميوه ، پنير يا نان سنگك - خميرى كه روى شنهاى داغ پخته مىشود - براى اربابهاى خود مىآورند . ولى اشخاص غنىتر يا دستودلبازتر دور سفرهى رنگينى كه غذاهايى از قبيل آبگوشت ، كباب و پلو در آن است ، جمع مىشوند . بعد از ناهار وقت نوشيدن چاى ، و كشيدن قليان و استراحت و كيف و حال است . از ابتدا تا انتهاى بازار ، از سراى تجار معتبر و مغازههاى لوكس گرفته تا بازارچهى كهنهفروشان و كسبه كم بضاعت ، همه جا جز نالهى جوشيدن سماور يا غلغل آب قليان صداى ديگر به گوش نمىرسد . از ساعت دو دوباره جمعيت به بازار هجوم مىآورد و سروصدا و ازدحام عجيبى اين شاهرگ اقتصادى بزرگ را كه از آنجا زندگى و فعاليت تجارى به تمامى نقاط
--> ( 1 ) . لقب حاج علىخان ، فراشباشى ناصر الدين شاه و قاتل اميركبير . امير در 1265 او را به مقام فراشباشىگرى گماشت و عامل ترقى او گرديد و حتى از محبت در حق وى دريغ نداشت . پاورقى كتاب اميركبير و ايران ، ص 713 . م . ( 2 ) . ظاهرا نويسنده به جاى مشهد ، قم را نوشته است . م .