ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
243
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
سينا ، الماسهاى كلتور ؟ « 1 » فيروزههاى مشهد - در سه رنگ مختلف - ياقوتهاى كبود و لعل مكران ؟ « 2 » در صندوقهاى آهنى كه داراى قفلهاى محكمى هستند ، به دقت محافظت مىشود . اگر تصادفا بخواهيد كه يكى از اين سنگهاى قيمتى را از نزديك ببينيد ، جواهر فروش يكى از صندوقهاى آهنى را آرام آرام باز مىكند و آنگاه با قيافهيى متأسف و اندوهناك فيروزهى درشتى را بيرون مىآورد و به شما نشان مىدهد : « ببينيد به رنگ آبى نيلى و به شكل كوه آرارات است ! » بعد يك قيمت گزاف روى آن مىگذارد و بعد با حالت جدى و خشمآلود به شما نگاه مىكند ، مثل اينكه شما خواسته باشيد اين گنج گرانبها را به زور از چنگش در بياوريد . در محلهى بازار آن قدر از اين بازارچهها وجود دارد كه اگر انسان از راه رفتن خسته نشود ، بايد فقط يك روز تمام ، براى تماشاى سطحى آنها وقت صرف كند . مثلا بازارچه بزازان : در اين بازار عباى نمدى لار ، كرباس و قدك نخى قزوين در كنار مخملهاى كاشان و زربفتهايى كه به دست زنان زردشتى يزد بافته مىشوند يا پارچههاى ابريشمى بورسه « 3 » و قاهره روى هم انباشته شده است . شالهايى كه به تقليد از شالهاى كشمير با پشم شتر در كرمان مىبافند ، در كنار پارچههاى زردوزى شدهى اصفهان آويزان است . زنها دسته دسته به اين مغازهها هجوم مىآورند ، پارچهيى را قيمت مىكنند ، بعد وارد مغازه ديگرى مىشوند و مدتى آنجا چانه مىزنند بىآنكه چيزى بخرند . سرانجام پارچهيى را انتخاب مىكنند و خوشحال از خريدى كه كردهاند ، از مغازه بيرون مىآيند . در اين بازار است كه مىتوان به مد و آرايش زنان ايرانى تا حدى بهتر توجه كرد . اين آرايش البته در زير چادر و چاقچور پنهان است ، ولى گاه به گاه موقعى كه آنان از دكانى به دكان ديگر مىروند ، گوشهيى از چادر به كنار مىرود و صورت و لباس آنها هويدا مىشود : نيمتنهى چسبان كه سفت بالاتنهى آنها را در برمىگيرد و فقط در زير گلو باز است . شليتههاى كوچك پفكردهيى روى پيراهنى از پارچهى لطيف كه بلندتر از نيمتنهشان است در زير پوشيدهاند . اين شليتهها شباهت زيادى به لباس رقاصهها دارد . آنان گاهى شلوارهاى
--> ( 1 ) . در اصل Kaltour ? : در قديم در ايران الماسهاى تراش گلكنده كه از شهرهاى قديمى و اشرافى در ايالت اندهراپرادش هند است ، معروفيت زيادى داشت ، ولى كلتور را نشناختم كجا است . م . ( 2 ) . در اصل Mekram . ( 3 ) . Brousse : با تلفظ محلى بورسا . يكى از بنادر معروف تركيه است . محصولات ابريشمى اين شهر - كه روزگارى پايتخت امپراتورى عثمانى بود - شهرت جهانى دارد . م .