ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

236

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

افتخارآميزى با خود به يادگار داشتند : به‌ندرت سگى پيدا مىشد كه چشمش كور ، يا پايش لنگ نباشد . اگر احيانا سگى دو گوشش سالم و دمش دست نخورده مانده بود ، به حق استحقاق به دست آوردن لقب سگ شايسته و خوشبخت تهران را داشت . اين حيوانات بخت برگشته - كه اغلب محصول وصلت‌هاى ناجور و هوس‌هاى تصادفى و كوچه‌يى بودند - از فرط بدبختى ، بيش‌تر در معرض ابتلا به مرض نفرت‌انگيز برص كه تمامى جسم نحيف حيوان را مىخورد قرار مىگرفتند و آن‌گاه با چنان منظره‌ى چندش‌آورى در پليدىها غلت مىخوردند كه حتى نمىشد به آنها نگاه كرد . اينها در واقع پاريا « 1 » هاى نسل سگ بودند . اشخاص خيلى فقير و بدبخت در حوالى دروازه‌ى نو دور هم گرد آمده بودند . اينها در ميان بيغوله‌ها و كلبه‌هاى گلى ، اغلب در زيرزمين‌ها و زاغه‌ها همراه با قاطرهاى گرسنه و الاغ‌هاى لاغر ، با تب و لرز و گرسنگى و صدها بدبختى ديگر زندگى مىكردند . به محض اينكه كسى وارد اين محله مىشد ، يك مشت گدا و گرسنه و بدبخت ( كه واقعا قابل ترحم بودند ) دور او را احاطه مىكردند و از او با التماس پول و صدقه مىخواستند . براى اينكه به هركدام از آنها چيزى برسد ، از سر و كول هم بالا مىرفتند : مردها يكى از اعضاى ناقص بدن خود را نشان مىدادند ، و زن‌ها بچه‌هاى رنجور و رنگ‌پريده‌ى خود را . . . و همه يك صدا و يك زبان ناله مىكردند : ما گرسنه‌ايم ! عجيب آنكه درست در نزديكى آنها ، در وسط يك ميدان كوچك ، تير اعدام آماده بود . هشدار وحشتناك و غم‌انگيزى براى همه‌ى اين بينوايان ! محله‌ى زشت و نفرت‌انگيز ديگرى نيز وجود داشت كه از فرط تل نجاست و كثافت و بوى گند و تعفن كه همه جا را پر كرده بود ، نمىشد از آنجا گذشت . براى ساكنان اين كوچه‌هاى آلوده و متعفن‌گذار يك خارجى از اين طرف‌ها ترس و وحشت زياد ايجاد مىكرد . در اين محله با هر قيافه‌يى كه مواجه مىشديم با بيم و سوءظن خاصى ما را نگاه مىكرد . بازار آنجا - كه از چند دكان محقر و جدا از هم تشكيل شده بود - با اجناس فاسدى كه آنها را به قيمت نازل خريدارى يا از ميان زباله‌هاى كوچه‌هاى شهر جمع‌آورى كرده بودند ، پر بود . اينجا را يهودى محله « 2 » مىگفتند .

--> ( 1 ) . تيره‌يى در هندوستان كه نجس شمرده مىشوند و از حقوق مذهبى و اجتماعى محروم‌اند . م . ( 2 ) . Yaoudi - Mahalleh