ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
222
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
مطالبهى ماليات سردسته نواحى را دور هم جمع مىكرد . در صورت تن دادن اين سردستهها به پرداخت ماليات هركدام از آنان خروسى يا مرغى پيش آن نماينده مىآورد و مىگفت : « ارزش هر مرغ يا خروس يك دينار است ! » و اين تنها راه پرداخت ماليات بود . آنها زمين را به جاى گاوآهن با تيشه و بيل شخم مىزدند تا به جهت داشتن گاو مشمول ماليات نشوند و به همين علت حيوانات باركش نيز نگه نمىداشتند . سرزمين آنها خاك حاصلخيزى دارد و مخصوصا براى پرورش درختان ميوه بسيار مناسب است كه نظير آن را در جاهاى ديگر مشكل مىتوان يافت . . . » . تهرانىها رفته رفته خوى و آداب و سنن وحشيانه خود را ترك گفتند . در قرن شانزدهم شاه طهماسب اول اين دهكده را تبديل به شهر كرد . « حسن موقع جغرافيايى ، زيبايى مناظر ، ثروت مراكز داد و ستد ، كثرت آب و باغهاى فراوان چنين اقدام به جايى را ايجاب مىكرد . » در آغاز قرن هفدهم ، پيترو دلاواله « 1 » در تهران « هيچ بنايى يا حتى موضوعى كه قابل تذكر باشد » پيدا نكرده است . اين سياح ايتاليايى فقط از كثرت درختان چنار متعجب شده و تهران را چنارستان ناميده است . در طى هجوم افاغنه به ايران تهران موقتا پايتخت اسمى ايران بود : شاه سلطان حسين ، آخرين پادشاه سلسله صفوى ، آنجا را براى محل اقامت خود برگزيد . بعد از گذشت يك قرن و نيم - كه توأم با انقلابات و جنگهاى داخلى دايمى بود - سرانجام اين شهر در سال 1795 [ 1210 ه ق ] به وسيلهى آغا محمد خان ، مؤسس سلسلهى قاجار ، رسما به پايتختى ايران انتخاب گرديد . از آن تاريخ به بعد سه پادشاه پشت سر هم در اين شهر به تخت سلطنت نشستهاند : فتحعلى شاه ( 1797 - 1834 ) [ 1212 - 1250 ه ق ] محمد شاه ( 1834 - 1848 ) [ 1250 - 1266 ه ق ] و ناصر الدين شاه ، شاه فعلى . مسافرانى كه در نيمهى اول قرن [ نوزدهم ] از تهران ديدن كردهاند ، همگى متفق القولند كه اين شهر مجموعهيى از كلبههاى گلى بوده است . ولى اين قضاوت مقرون به حقيقت و بىريا ديگر در حال حاضر صادق نيست ، زيرا ناصر الدين شاه بعد از جلوس به تخت سلطنت در زيبايى و آبادى پايتخت خود ، تا آنجا كه مقدور بوده ، كوشيده است و اينك عنوان تهران
--> ( 1 ) . Pietro della valle