ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

216

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

نوازنده‌ها آهنگ موزونى را به همراه آوازى كه گويى صدا از بيخ دماغشان بيرون مىآمد ، شروع كردند . هماهنگ با ضرب موسيقى ، دخترها با لطف خاصى رقصيدند . و قدم‌هاى آنان - كه نمايشگر شادى ، شوق و هيجان دو عاشقى بود كه همديگر را مىجستند ، باز مىيافتند و عاشقانه دوست مىداشتند . . . و سرانجام احساسات مختلف خود را نشان مىدادند - با لطف خاصى جابه‌جا مىشد . رقص ظريف و پر احساسى بود و به قدرى خصوصيات اصيل داشت كه نمىشود جزئيات آن را به اين سادگىها وصف كرد . رفته رفته آهنگ موسيقى تندتر و پر هيجان‌تر شد و رقاصه‌ها به همان سرعت به دور خود مىچرخيدند تا . . . رنگ‌ها برافروخته و ارغوانى ، زلف‌ها ، آشفته و پريشان ، له‌له‌كنان و نفس‌زنان با پيچ و تاب عجيبى روى فرش كف چادر از پا افتادند . به هركدام پيشكشى درخور هنرى كه داشتند دادم و آنجا را ترك گفتيم . نوازنده‌ها با نغمه‌ى موسيقى ابياتى در تعريف من مىخواندند و من در اين ترانه‌ها افتخار و گوهر تابان فرنگستان لقب گرفته بودم و مرا با خسرو و با اسكندر مقايسه مىكردند ، از اينكه به اين زودى از چنين بزمى بلند شديم ، ميزبانمان بسيار تعجب نمود ، چون ظاهرا برنامه‌هاى ديگرى نيز باقى بود . اين هنر رقص و آواز و حرفه‌ى ديگرى كه نمىشود روى آن زياد تكيه نمود ، هزينه‌ى زندگى جوانان سوزمانى را - اعم از زن و مرد - تأمين مىكند . پيرمردها نيز با سفيدگرى و تعمير ظروف مسى روزگار مىگذرانند . مسأله جالب اينكه پيش آنها صحبت مال من ، مال تو مطلقا در ميان نيست ، هرچه را كه به دست آوردند بين همه منصفانه تقسيم مىكنند و اينان در واقع فلامنكو « 1 » هاى ايرانىاند . آفتاب تازه غروب كرده بود كه شكارچىها از شكار برگشتند ، ولى براى نمونه حتى يك آهو را از دور نيز نديده بودند . در عوض خرگوش بخت برگشته‌يى به چنگ‌شان افتاده بود كه بوى گوشت آن تمامى گربه‌هايى را كه در آن حول‌وحوش بودند دور اتاق ما جمع نمود . اين حيوانات لعنتى تا پاسى از شب نگذاشتند پلك روى هم بگذاريم . در نهايت آن‌قدر از سروصدا و هياهوى آنها به تنگ آمديم كه اوئيلن علىرغم ميل ژروم خرگوش را از پنجره به بيرون پرتاب كرد . پنجشنبه 19 [ اكتبر ] . در فاصله بين ينگىامام و ايستگاه حصارك جاده بيش از پيش از نزديكى البرز و از ميان مزارعى كه آب كوهستان ، آنها را حاصلخيز و سرسبز كرده بود ،

--> ( 1 ) . Flamenco كلمه‌ى اسپانيايى به معنى كولى و نوازنده‌ى دوره‌گرد اندلسى . م .