ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

212

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

تذكره [ گذرنامه ] ها با چاپ سنگى چاپ شده و معادل پادروژناى « 1 » روسى است . قبلا آنها را در قزوين تهيه كرده و بهاى آن را از آنجا تا تهران به صاحب ايستگاه قزوين پرداختيم . آن‌گاه بعد از گذشتن از ميان دروازه‌ى باشكوهى اين شهر را ترك گفتيم . روى سردر دروازه نقاشىهاى عجيبى جلب توجه مىكرد ، مثلا در قسمت داخل شهر تصوير رستم را كه ديو سپيد را مغلوب كرده بود - ديو به شكل غول شاخدارى بود با دم نوك‌تيز كاملا شبيه ديوهاى ما - رسم كرده بودند و در سمت بيرون دروازه نشانه‌ى رسمى ايران كه در دو طرف آن شايد به خاطر هوس عجيب نقاش دو زن لخت روى دستشان راه مىرفتند نقاشى شده بود . اطراف قزوين از لحاظ كشت و زرع نسبتا وضع خوبى داشت ، ولى در اين فصل سال همه جا خالى از سبزى و گياه بود ، از اين‌رو اگر كوهستان البرز و قله‌ى باشكوه دماوند - كه هميشه پوشيده از برف است - در پيش روى ما ديده نمىشد ، عبور از ميان يك دشت خشك و غم‌افزا خيلى خسته‌كننده و يكنواخت به نظر مىآمد . بعد از گذشتن از نزديكى دهكده‌ى بزرگى كه اطرافش را برج و بارويى كشيده بودند - به نظرم اسمش عبدال‌آباد « 2 » بود - درحالىكه ساعت هفت صبح راه افتاده بوديم ، ساعت نه به منزلگاه شروين ده ؟ « 3 » رسيديم . اين چاپارخانه كه سبك تازه‌يى داشت ، با چاپارخانه‌هاى محقر و مخروبه‌ى راه رشت هيچ قابل قياس نبود : بناى چاپارخانه متشكل از ساختمان زيباى يك طبقه‌يى بود با يك رديف ستون‌هاى مرتب در ميان باغچه‌ى باصفايى كه خوب به آن مىرسيدند . متصدى چاپارخانه يك استكان چاى جلوى هريك از ما گذاشت بعد از ما دعوت نمود از اتاق‌هاى مختلف آن بازديد كنيم . او مخصوصا به سالن غذاخورى آنجا خيلى مىنازيد . در واقع ديدن آن براى ما نيز جالب و غيرمنتظره بود : يك ميز بزرگ به سبك اروپايى در وسط گذاشته بودند و روى سفره‌ى آن ، دستمال سفره ، بشقاب ، ليوان ، قاشق و چنگال

--> ( 1 ) . Padorojna ( 2 ) . Abdul - Abad . مؤلفان لغت‌نامهء دهخدا حدس زده‌اند كه عبدال‌آباد تصحيف ابدال و يا مخفف عبد الله است . و در سفرنامه‌هاى ناصر الدين شاه و فرهاد ميرزا كه كمى زودتر از نويسنده از اين منزل گذشته‌اند نام اين آبادى عبد الله آباد ضبط شده است . در آثار البلاد زكرياى قزوينى هم به صورت عبد الله‌آباد آمده است . م . ( 3 ) . Charvendeh