ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

213

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

به طرز بسيار با سليقه‌يى چيده شده بود . انصافا در اين سالن هيچ كم و كاستى به نظر نمىرسيد . يك طرف پنكه « 1 » هاى انگليسى - هندى نيز گذاشته بودند كه به گمان من تشريفات زايدى بود ، چون آنها هرگز فرصت خنك كردن مسافران را نداشتند . اتاق‌ها همه به سبك اروپايى مبله شده بود و نظير مهمانخانه‌ى قزوين ، يك جفت كفش راحتى ، يك مسواك دندان و شانه روى دستشويى گذاشته بودند . كنار هر تختخواب آثارى از سعدى و حافظ كه با چاپ سنگى چاپ شده بود ، دم‌دست مسافران بود تا با مطالعه‌ى آنها بر معلومات خود درباره‌ى ادبيات كلاسيك زبان شيرين فارسى بيفزايند . حوالى ساعت نه و نيم شروين ده را ترك نموديم . حرارت هوا در آن ساعت روز به نهايت خود رسيده بود و جاده از ميان دشت‌هايى كه زير تابش شديد آفتاب سوزان و خالى از سكنه بودند ، مىگذشت . پرندگانى با پرهاى سبزرنگ از ميان بوته‌هاى پلاسيده بلند شده و به سوى آسمان پر مىكشيدند و كركس‌ها و بازها - كه ما با شليك چند تير بىحاصل خواستيم حالى از آنها بپرسيم - بالاى سر ما چرخ مىزدند . نزديكى ده قشلاق ، ايلاتىها چادرهاى سياه رنگى زده بودند . براى جلوگيرى از حمله‌ى سگ‌ها كه تا كنار جاده به هواى ما جلو آمده و عوعو مىكردند ، جيب‌هاى خود را پر از سنگ كرديم و بعد از اين پيش‌بينى احتياطآميز به سوى اردوى آنها راه افتاديم . شترها دور و بر چادرها آزادانه هرجا كه مىخواستند ، مىرفتند ولى اسب‌ها را - كه بعضى از آنها از نژاد اصيل اسب‌هاى تركمن با يال كوتاه بودند - در گوشه‌يى نگه داشته بودند . مردى جوان با قيافه‌يى برازنده به پيشواز ما آمد و ما را به داخل يكى از چادرها راهنمايى كرد . بلافاصله خدمتكاران كاسه‌هايى پر از آب دوغ كه نوعى رسم مهمان‌نوازى است ، جلوى ما گذاشتند . بعد از خوردن دوغ خنك ، به راهنمايى ميزبان دوست داشتنىمان ، از اردوى چادرنشين‌ها بازديد كرديم . داخل چادرها اسباب و اثاث نسبتا كم و ساده‌يى به چشم مىخورد و آنها عبارت بودند از چند ظرف مسى ، صندوق‌هايى كه آنها را به طرز عجيبى نقاشى كرده بودند و چند فرش ضخيم . در بيرون زن‌ها كه اكثرا رويشان را نمىگرفتند ، غذا مىپختند . مردها سر تا پا غرق در اسلحه دسته دسته گردش مىكردند . در وسط اردو ، روبه‌روى چادرى كه از چادرهاى ديگر بزرگ‌تر و پر زرق و برق‌تر بود ، پيرمردانى با ريش‌هاى سفيد ضمن صرف قليان مشغول بحث و گفتگو بودند . در سرتاسر اردو چنان

--> ( 1 ) . Pounkhas