ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
205
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
اصلى آن راهروهاى تنگ و درازى قرار دارند كه هيچ بعيد نيست متعصبين مذهبى در يكى از همين راهروها آسيبى به ما برسانند . عاقلانهترين راه اين بود كه قبلا يكى از روحانيان را ببينيم و با وعدهى پيشكش قابلى ، او خودش ترتيب كارها را بدهد . از مختار خواهش كرديم تا ما خواب قيلولهيى مىكنيم ، خود او اين روحانى را پيدا كند . حوالى ساعت چهار ، روحانى موعود حاضر بود و ابتدا فصلى دربارهى مخاطرات اين كار - البته براى دريافت انعام بيشتر - داد سخن داد و سرانجام با يك تومان سروته قضيه را هم آورديم و با هم قرار گذاشتيم دم در ورودى منتظر ما باشد . وقتى كه به آنجا رسيديم ، از خلال دهليز تاريكى به سرعت ما را گذراند ، بعد از چند پيچ و خم به تالارى كه در زير گنبد قرار گرفته بود و به حياط راه داشت رسيديم . روى سنگفرشهاى حياط تعداد زيادى گدا نشسته بودند كه با بىقيدى و بلاهت خاصى به ما نگاه مىكردند . چند شاهى به طرفشان انداختيم . بيش از آنچه از ديدن ما در اين مكان مقدس دچار حيرت شوند ، از دريافت اين احسان ناچيز خوشحال شدند . مسجد شاه از هر لحاظ شبيه مسجد جامع بود . حياط وسيعى داشت ، ولى چون هيچ به آن نرسيده بودند از كنار آجرفرشها همهجا علف هرز روييده بود . در وسط حياط درختان تنومندى روى حوض مخروبهيى كه براى وضو ساخته بودند ، سايه مىانداخت . وضع خود مسجد هم تعريف زيادى نداشت : قسمت زيادى از كاشىهاى آبى رنگ پوشش دو منارهيى كه در دو سوى در بزرگ آن بنا شده است تماما ريخته بود . البته منارهى سمت چپ بيشتر صدمه ديده بود و متأسفانه ديرى نخواهد گذشت كه بقيه هم فرو مىريزد . خوشبختانه گلها و نقش شاخ و برگ رنگارنگ گيلويىها - كه با ذوق تحسينانگيزى رويشان كار شده - هنوز بىعيب مانده بود و براى نشان دادن آخرين حد تكامل هنر ايرانى در زمانهاى سابق بهترين گواه به شمار مىرفت . وقت نماز شب نزديك مىشد ، ما ناچار بوديم هرچه زودتر مسجد را ترك كنيم . وقتى كه به مهمانخانه بازگشتيم ، درويش ديشبى در جايگاه مخصوصش در عالم خود سير مىكرد . يك قليان و چند استكان چاى ما را با هم آشتى داد . او در حدود چهل سال پيش در كشمير چشم به دنيا گشوده و بيست سال بود - بىآنكه از مال دنيا جز يك كشكول كندهكارى شده و يك تبرزين قديمى چيز ديگرى به همراه داشته باشد - در كشورهاى اسلامى به سير آفاق و انفس مشغول بود . تا به حال به صورت يك فقير از هند ،