ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
197
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
درياچهيى با يك شبهجزيره كوهستانى پر درخت در برابر ديدگان ما نمايان گرديد . ولى ژروم بلافاصله ما را از اشتباه درآورد و گفت : اين سرابى است كه زود ناپديد خواهد شد ! تاكستانها و باغهاى فراوان ، منطقهى وسيعى را گرداگرد قزوين احاطه كرده بودند . از وراى حصار نيمه خرابه ، گنبدها ، منارهها و درختان تبريزى شهر را در فضاى شفاف روبهرو به وضوح مىديديم . جاده از كنار گورستانى پر از سنگ قبرهايى كه روى قبرها خوابانده بودند ، مىگذشت . در چند جا قبههاى وزينى كه احتمالا براى قبر يك روحانى ساخته بودند ، ديده مىشد . از زير دروازهيى با كاشىهاى پر نقش و نگار گذشتيم . اما اين تزيين هنرمندانه با ديوار مخروبهيى كه دور پايتخت قديمى صفويه كشيده شده بود ، مطلقا هماهنگى نداشت . بعد از عبور از جلوى قصر حاكم و كوچههايى كه در دو طرفشان كنار جوى آب درخت كاشته بودند و در فواصل مختلف تيرهاى تلگراف هند - اروپا ، - اين رفيق قديم ما - با نهايت بىسليقگى قد برافراشته بود ، سرانجام به يك ساختمان دو طبقهى بزرگ رسيديم . دور تا دور اين ساختمان بزرگ را يك رديف ستون احاطه كرده بود و در مقابل آن باغچهيى پر از گل قرار داشت . چند ايرانى با ظاهر آراسته گرداگرد فوارهى حوض نشسته و مشغول صرف قليان و چاى بودند . من اول خيال كردم اين بناى زيبا يك قصر سلطنتى است ولى بعد معلوم شد مهمانخانهيى براى مهمانان دولت است . مزد قاطرچىها را پرداختيم و در يكى از اتاقهاى طبقهى هم كف كه پنجرههايش به باغچه باز مىشد براى خود جا گرفتيم تمام وسايل و تجهيزات هتل به سبك اروپايى مرتب شده بود . روى ميزى ، دوات و قلم و كاغذ گذاشته بودند كه مسافران براى نوشتن يادداشت استفاده كنند . در بعضى چيزها تا حدى زياده روى هم به چشم مىخورد ، مثلا كفشهاى راحتى گلدوزى شده ، چند شانه ، حتى چندين مسواك دندان روى لبهى روشويى مرمرى در دسترس مسافران بود . مختار « 1 » مدير اين هتل دولتى براى خوشآمدگويى به اتاق ما آمد و وعده كرد براى شام ما اسفناج با تخممرغ ، پلو ، كباب بره و براى دسر انگور قزوين تهيه كنند . بعد مؤدبانه پرسيد : « شامپانى هم مىخواهيد ؟ متأسفانه در سرداب مهمانخانه ، شامپانى خوب نداريم ! » ما به شراب محلى قناعت كرديم .
--> ( 1 ) . Moukiar و گاهى Noukiar نوشته شده ، احتمالا مختار است . م .