ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

133

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

و الاغ نيز به ميخ‌هاى چوبى بسته شده بودند و همه‌ى اين حيوان‌ها خيلى فيلسوف‌مآبانه قطرات تند رگبار را كه بر تنشان مىخورد تحمل مىكردند . تمامى اين صحنه‌ها شايد در يك روز قشنگ آفتابى بسيار زيباتر و ديدنىتر از آن بود كه ما آن روز ديديم ، اما چه مىتوان كرد ، هواى سرد و بارانى شوق و ذوق گردش و تماشاى بيش‌تر را از ما گرفت . ژروم پيشنهاد كرد كاروانسراها را ببينيم . اين كاروانسراها عبارت بودند از چهار ساختمان يك طبقه با يك راهرو كه از گوشه‌ى راست به حياط چهارگوش و پر گل‌ولايى راه داشتند . تاتارهاى ژنده‌پوش در ميان گل‌ولاى حياط كاروانسرا در اطراف الاغ‌هايى كه خون از تنشان مىچكيد و شترهايى كه پوستشان كنده شده بود ، به اين سو و آن سو مىرفتند . اين توصيف دقيق و بىكم و كاستى است از آنچه كه من با چشم خود در اين به اصطلاح مهمانسراها ديدم . گاهى اوقات نيز چند زن بدبخت تاتار كه مسافران موقتى بر پشت قاطرها بودند ، در لباس‌هاى كهنه و مندرس در راهرو كاروانسرا مىخراميدند و اغلب پوست بدنشان از فرط پارگى لباس پيدا بود . بايد فكر ديگرى كرد : از فرصت استفاده كرديم و به محله‌ى مهاجران آلمانى هلنندورف « 1 » رفتيم . درشكه تا وسط چرخ‌ها در گل چسبان راه فرو مىرفت . نظر ژروم اين بود كه زودتر از چهار يا پنج روز ديگر نمىتوانيم به باكو حركت كنيم . عبور از جاده‌ها بسيار سخت است و در چنين هواى نامناسبى به گذشتن از گدار رودخانه‌ها حتى نبايد فكر كرد . محله‌ى كوچك مهاجرنشين آلمانىها به قدرى تميز و راحت است كه انسان از تماشايش واقعا لذت مىبرد . تمامى خانه‌ها پاك و تميز و خوب سفيدكارى شده و همه جا دور باغ‌هاى ميوه و تاكستان‌ها و باغچه‌ها ديوار مرتبى كشيده‌اند . ميدان محله ، كليساى كوچكى با منار ناقوس‌دار دارد و بالاى منار يك خروس طلايى نصب شده است . ديدن اين خروس مرا سال‌ها به عقب برگرداند . به آن سال‌هايى كه هنوز كودك و در دهكده‌ى زادگاهم بودم . شاد و بىخيال . . . چه روزهاى خوشى بود . تازه در دنياى رؤيايى لذت‌بخش خود فرورفته‌بودم كه ژروم آستينم را كشيد : « اينك رسيديم به مهمانخانه » . صبحانه نمىخوريد ؟ آنگاه دختر جوانى با صداى مطبوعى به زبان آلمانى گفت : « صبح بخير » . شنيدن اين زبان‌هاى مختلف ، شكى در دل من باقى نگذاشت كه از آن خواب‌هاى شيرين روزهاى خوش سال‌ها است كه بيدار شده‌ام . از درشكه پياده

--> ( 1 ) . Helenendorf