ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
132
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
گذشته ديوارهاى قديمى ايرانى شهر نيز بر زيبايى اين منظره مىافزود ، ولى حيف كه آنها را خراب كردهاند . در كوچههاى شهر همان تنوع و تركيب عجيب قيافهها و لباسها كه قبلا در ايروان ديده بوديم ، اينجا هم ديده مىشود . زنان ارمنى در شنلهاى بزرگ سفيدشان ، بسيار راحتتر از زنان ايرانى كه چادرهاى نيلى رنگ به خود مىپيچند ، قابل تفكيكاند . و زنان تاتار از روى لباسهاى معمولى خود پارچهى نخى شطرنجى بزرگى با خانههاى سياه و سرخ رنگ مىاندازند كه تا پايين صورت همه جا را مىپوشاند . ولى بينى كمى پهن و چشمان سياه مهربانشان بيرون مىماند . بازار سرپوشيدهى آن به اندازهى بازار ايروان پر ازدحام نيست . اين بازار مركب از راهرويى بهطول چهارصد متر است كه با آجرهاى لعابدار روى آن گنبد زدهاند . درست نزديك اين بازار مسجدى قرار دارد كه در سال 1620 [ 1029 ه ق ] به دستور شاه عباس ساخته شده است . سبك معمارى آن يكى از نمونههاى جالب سبك معمارى ايرانى در آن عصر است . زير جلو خان سرپوشيدهى مسجد كه دو مناره نيز از كنار آن روييده ، ايرانيان كتابهاى دينى مىفروشند كه با حروف درشت چاپ سنگى شده است . در كنار آنان كاتبان دورهگرد و دفترداران بومى گوش تا گوش نشستهاند و براى تاجران بازارنامه يا قرارداد مىنويسند . مسجد به شكل دايره است و پنجرههاى آنكه شيشههايى از هر رنگ دارد ، شبيه به شيشههاى كليساهاى ما است . در مسجد به طرز عجيبى به رنگ سرخ و سبز نقاشى شده است . چون ورود مسيحيان به داخل مسجد ممنوع بود ، بيش از اين نتوانستيم اطلاعاتى از ساير قسمتهاى آن كسب كنيم و ازاينرو مدتى در حياط مسجد كه چهار چنار بزرگ بر آن سايه انداخته بودند ، قدم زديم و بيرون آمديم . اين مسجد يك ضلع ميدان بزرگ چهار گوشى را - كه به همين نام ميدان ناميده مىشد - اشغال كرده است . درختان تنومند چنار در اين ميدان نيز بر همه جا سايه گسترده بودند و در زير سايه آنها بازار روبازى داير بود . دكانهاى تنگ و كوچك زرگرى و اسلحهسازى ، به ترتيب از سمت چپ مسجد آغاز مىشد . دكانهاى حرفههاى ديگر در سمت راست يا روبهروى آن واقع شده بودند . فروشندگان اجناس متفرقه ، ميوه و هندوانه ، كالاهاى خود را در سبدهاى بزرگى گذاشته و در پاى درختان بساطى گسترده بودند . در وسط ميدان تعدادى شتر خوابانده بودند و تعدادى اسب