ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

122

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

و انسانى يك جا تدريس مىشد . برنامه‌ى آن هرچه بود ، حتى در جزئيات هم خوب تنظيم شده و از هر لحاظ پاسخگوى هدف نهايى مؤسسه بود . با آنكه زمان بازديد ما مصادف با ايام تعطيلات بود ، ولى باز هم تعداد زيادى شاگرد در مدرسه مانده بودند و عده زيادى از آنان به زبان فرانسه با ما سلام و عليك كردند ، حتى من يكى از آنان را ديدم كه با دقت و علاقه تمام كتاب بچه‌هاى كاپيتان گرانت « 1 » را مىخواند . اگر اين سفرنامه‌ى ناچيز افتخار آن را داشته باشد كه مورد مطالعه قرار گيرد ، آقاى ژول‌ورن « 2 » خوشحال خواهد شد بداند كه آثارش حتى در اعماق ارمنستان نيز اين‌چنين علاقه‌مندانى پيدا كرده است . مؤسسه‌ى مذكور داراى كارگاه فيزيك ، آزمايشگاه شيمى و يك چاپخانه است كه در چاپخانه‌ى آن كتاب‌هاى درسى و همچنين يك مجله‌ى ارمنى به نام آرارات چاپ مىشود . موقعى كه قدم‌زنان به منزل مىآمديم ، با كشيش راهنمايمان درباره‌ى كوهنوردانى كه به قله‌ى آرارات صعود كرده‌اند ؛ مانند پارو « 3 » يا شودزكو « 4 » يا آبيش « 5 » و يا از انگليسىها مانند آقاى جيمز برايس « 6 » كه اخيرا كوه را فتح كرده است ، صحبت كرديم ، ولى راهنماى ما كوچك‌ترين اعتقاد و اعتمادى به نقل و روايت كوهنوردان متهور نداشت . از ديدگاه وى - مانند نظريه‌ى تمامى ارمنيان - آرارات دست نيافتنى است : حتى تلاش شخص گرگوريوس مقدس نيز در اين مورد به جايى نرسيده بود تا آنكه براى دلجويى از او فرشته‌يى مأمور شد ، قسمتى از كشتى نوح را كه اينك در گنجينه‌ى كليسا نگهدارى مىشود ، برايش بياورد . كشتى هنوز هم در قله كوهستان هست . سبز مانند خزه‌ى روى صخره‌ها . . . و دو ملك مقرب ، با شمشيرهاى آتشين ، از آن محافظت مىكنند . واقعا گناه بود اگر كسى به اين كشيش پاكدل مىگفت كه مفسرين معتبر و حنيف ، جاى كوه مقدس را حتى تا بالاى كوه‌هاى پامير « 7 » و آرياراتا « 8 » ى برهمايى نيز كشانده‌اند .

--> ( 1 ) . Les Enfants du capitaine Grant : يكى از آثار ژول‌ورن ، نويسنده‌ى معروف و رمان‌نويس خيال‌پرداز فرانسوى ( 1824 - 1905 م ) . م . ( 2 ) . Jules Verne ( 3 ) . Parrot ( 4 ) . Chodzko ( 5 ) . Abich ( 6 ) . M . James Bryce ( 7 ) . Pamir ( 8 ) . Aryaratha