ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

123

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

فصل هشتم علفزارهاى تاتار آقستافينسك - شكار با باز - راه‌آهن باكو - لوكوموتيو از چشم يك تاتار - طاوسك - دو همراه اجبارى - علفزار - توفان شديد - نحوه‌ى گذشتن از رودخانه‌ها - ايستگاه نادرشاه - باز هم گدارها - يليزاوتپول با همه‌ى عظمت آرارات و با همه‌ى ديدنىهاى ايروان ما نمىتوانستيم در جاى جاى اين سرزمين تورات ، زياده از حد درنگ كنيم . لازم بود به آقستافينسك « 1 » ، محل تقاطع جاده‌ى ايران با راه باكو ، برگرديم . روز دوشنبه يازدهم سپتامبر از ايروان راه افتاديم و بدون حادثه‌يى جز روبه‌رو شدن با توفانى وحشتناك كه شب هنگام در نزديكى درياچه‌ى گوك - چه ما را غافلگير كرد ، فرداى آن روز حوالى غروب به آقستافينسك رسيديم . ولى چيزى نمانده بود كه اسبان تروئيكاهاى ما زير ضربات كوبنده‌ى رگبار و رعد و برق از فرط ديوانگى ، خود و ما را به آب‌هاى درياچه بسپارند . در توفان آن شب آب‌هاى گوك - چه كه با نور پى در پى رعد و برق روشن و تاريك مىشد در چشم ما حتى بيش از روزى كه اولين بار از كنارش مىگذشتيم ، باشكوه‌تر و باصلابت‌تر آمد . روز سيزدهم ماه پيش از طلوع آفتاب آقستافا را ترك كرديم . بعد از پشت سر گذاشتن يك بازار كوچك تاتارى علفزار آغاز گرديد . در سمت چپ قله‌هاى با افتخار داغستان زير اشعه‌ى خورشيد همه گلگون شده بودند . هرچه جلوتر مىرفتيم از دورها سلسله كوه‌هاى كوچك‌تر آرام آرام از ميان تاريكى رو به زوال يك‌به‌يك سربلند مىكردند . تا چشم كار مىكرد همه جا تا آن سرحد نهايى افق ، علفزار بود - زمين‌هايى سراسر

--> ( 1 ) . Akstaphinsk