ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

107

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

در دهكده زديم . همين‌طور قدم‌زنان به كنار خرابه‌هاى دو كليساى ارمنى رسيديم كه مىگفتند در قرن نهم ساخته شده است . به فاصله‌ى كمى از اين خرابه‌ها كليساى كوچك‌تر ديگرى نيز وجود داشت كه مانند آن دو كليساى ديگر از سنگ سرخ بنا شده و كاملا سالم مانده بود . سردر ورودى آن ، شاهكار كوچكى از ظرافت و سادگى بود . كردى زير سايه سردر آن نشسته بود و قليان مىكشيد . و اسبش را هم در گوشه‌يى به نيزه‌ى بلندى كه در زمين فروكرده بودند ، بسته بود . گورستان مجاور كليسا سنگ قبرهايى داشت كه با مهارت روى آنها كنده‌كارى كرده بودند . ولى بىآنكه اهميتى براى سنگ‌ها قايل شوند ، بعضى از آنها را در ساختن ديوار به مصرف رسانده بودند . هفتم برج ، كله‌ى سحر ، به آختى برگشتيم ، البته نه براى رفتن به پاريس بلكه براى حركت به سوى ايروان . جاده از سرزمينى مىگذشت كه چندان شايان توجه نبود و در ميان راه دهكده‌هاى مالاكان‌ها ، با نام‌هاى فونتانكا « 1 » ، نوونيكولائوسكا « 2 » و ايليارسك « 3 » قرار داشتند . در يك سوى راه شوسه سيم تلگراف هند - اروپايى و در سوى ديگر تلگراف روس ، در دشت سوخته‌يى از تابش بىپايان آفتاب معلوم نبود تا كجا كشيده شده است . كوه آلاگوز ديگر ديده نمىشد ، ولى در عوض لحظه به لحظه بر بزرگى و عظمت آرارات افزوده مىگشت . سورچىها كه با خوردن يك ناشتايى حسابى حالشان ميزان شده بود ، دو منزل يكى و با سرعت به پيش تاختند تا آنكه بعد از گذشتن از آخرين تپه كه روى آن يك باب بيمارستان و چند ساختمان نظامى احداث شده بود ، سرانجام به انتهاى دشت رسيديم . و در دره‌يى كه زير پاى ما قرار داشت كم‌كم خانه‌هاى خاكسترى رنگ ايروان ، در ميان باغ‌ها و تاكستان‌هاى فراوانش به صورت بىرنگ و ناپيدا ديده شدند . اينك از بالاى انبوه شاخ و برگ درختان ، قبه‌ى يك كليساى روسى از گنبد مسجدها آشكارا قابل تشخيص بود . ما از كوچه‌ى درازى كه دو سوى آن را باغ‌هايى با ديوارهاى گلى و خانه‌هاى ايرانى احاطه كرده بودند ، گذشتيم و سرانجام با خوشحالى فراوان به هتل منحصر به فرد شهر كه درست در انتهاى چنان مسير يكنواختى واقع شده بود ، رسيديم . در لحظه‌يى كه ما وارد آن مهمانخانه‌ى فلاكت‌بار شديم ، از نظم و ترتيب و وسايل

--> ( 1 ) . Fontanka ( 2 ) . Novo - Nikolaevska ( 3 ) . Eylyarsk