ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

108

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

آسايش مطلقا خبرى نبود . صاحب آن يك ارمنى عبوس و دمق ، با دستگاه قضايى اختلاف پيدا كرده بود كه گويا در همين روزها مىبايست به حسابش رسيدگى كنند و قضيه از اين قرار بود كه چندماه پيش ، به وسوسه‌ى هواى نفس ، او نتوانسته بود از هوس بريدن گلوى يك تاجر يونانى - كه پول خوبى همراه داشت - صرف‌نظر كند . به صداى داد و فرياد مسافر بيچاره گزمه‌ها سر رسيده بودند و موضوع آفتابى شده بود . چون روز محاكمه نزديك مىشد ، او روى نيمكتى افتاده بود و دست به سياه و سفيد نمىزد و با صداى آه و ناله و اداى ننه من غريبم همه را به ستوه مىآورد . خوشبختانه تنها پيشخدمت مهمانخانه همت به خرج داد و حاضر شد براى ما شيشليك « 1 » درست كند و بعد از خوردن آن با وسايل كاملا ابتدايى رختخوابى نيز در اتاق انداخت كه توانستيم بعد از گذراندن يك روز بسيار خسته‌كننده روى آن دراز بكشيم ، ولى مگر مىشد لحظه‌يى از فكر كردن به سرگذشت آن يونانى بخت برگشته كه بالاخره مسافرتش را با آن وضع رقت‌انگيز در همين اتاق به پايان رسانيده بود ، غافل باشيم .

--> ( 1 ) . در متن اصلى به صورت : Shislick آمده است .