فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
53
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
به يك كاروان ايرانى « 1 » گوشهاى از زندگانى مردم ايران را در بازار و خارج از آن در طى سى چهل سال اخير مجسم مىنمايد . بازار ، روى هم رفته ، يك شهر مسقف بدون نقشه را تشكيل مىدهد . پيچ و خمهاى آن نظريهء نويسندگان و معماران تازهجويى را در نظر مجسم مىكند كه ساختمان خيابانهاى مسقفى را براى آينده پيشنهاد مىكنند . به استثناى متكديانى كه دايما ناله مىكنند و مىتوان آنها را « زنبورهاى بازار » ناميد ، كمتر كسى در بازار يافت مىشود كه حتى به نظر ، غمگين بيايد . بازرگانان كه تيزهوشى را به زيركى و حيلهگرى رسانيدهاند ، از چانه زدن ، كه آن را به صورت يك هنر ظريف درآوردهاند ، لذت مىبرند . به طورى كه اين تصور براى شخص پيش مىآيد كه اگر بهايى را كه كاسب بار اول براى كالايى مطالبه مىكنند به او داده شود او بتدريج پژمرده مىشود و از بين مىرود ؛ زيرا هيچ وقت خود را از اينكه بار اول بهاى گزافترى براى كالاى خود مطالبه نكرده نخواهد بخشيد . در فاصلهء معاملات ، هنوز مانند دوران فراغت يعنى دويست و پنجاه سال قبل كه شاردن « 2 » از بازارهاى ايران ديدن كرده ، قليان پرآتشى بين كسبه دست به دست مىگردد . شاردن در اين باره مىگويد : « اين طرز استعمال تنباكو براى ما ناشناخته است و تازگى دارد اين روش عجيبى است كه خاص مردم ايران و هندوستان مىباشد . چون هواى كشورهاى مذكور از كشورهاى اروپايى و عثمانى گرمتر و خشكتر است و نفس ناميهء مردم اين نقاط لطيفتر مىباشد اگر تنباكو را آن طور كه ما مصرف مىكنيم مصرف نمايند براى آنها خيلى تند و پرنشئه است ؛ چون آنها آن را دائما مصرف مىنمايند . آنها تنباكو را به وسيلهء شيشههاى پر از آبى به يكديگر تعارف مىكنند كه انتهاى آن شبيه به انتهاى بعضى از انواع شمعدان است و نى كه به وسيلهء آن دود را فرو مىبرند به آن مجرا متصل مىباشد . هنگامى كه مىخواهند قليان بكشند ، تنباكو را كه درون كاسهاى قرار دارد خيس مىكنند آن را به قطعات كوچكى خرد مىكنند ، تا دوام آن بيشتر شود و زود نسوزد ، سپس دو يا سه قطعه زغال مشتعل روى آن مىگذارند و شروع به كشيدن مىكنند . به اين ترتيب دود ابتدا در آب جريان پيدا مىكند و سپس به دهان منتقل مىشود و به اين جهت نه تنها خنك و تازه مىشود بلكه تمام مواد چربى و جرم تنباكو از بين مىرود و تصفيه مىشود . اشخاصى كه داراى معدههاى سالم هستند هنگام كشيدن قليان حباب
--> ( 1 ) . A Persian Caravan ( 2 ) . Chardin