فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
298
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
خود مىنويسد : « قرعه به نام مرد ترك سالخوردهاى كه آدم درستى به نظر مىآمد افتاد . هنگامى كه معلوم شد نام او « عمر » است ، بلافاصله نام على را كه در نزد مسلمانان شيعه محبوبيت خاصى دارد بر او نهادم » . عمر نام خليفهاى را به خاطر ايرانيان مىآورد كه پس از مرگ حضرت محمد ( ص ) پيغمبر مسلمين ، جانشين او شد . « 1 » اين عمل در نظر شيعيان بسيار زشت است . آنها سنيها را ملامت مىكنند . چه ، به نظر آنها رداى پيغمبرى بايد نصيب امام على مىشد . اين عقيده در اذهان مردم به طور عجيبى رسوخ يافته است . به طورى كه اين مطلب را مىتوان از مراسمى كه هر سال در ماه محرم انجام مىگيرد و در ضمن آن در خيابانها نمايشى از شهداى فاجعهء كربلا ترتيب مىدهند استنباط كرد . بيش از هزار سال است كه هر سال اين مراسم صورت مىگيرد . فرقهء شيعه چنان از عمل عمر خشمگين هستند كه از سه خليفه اول يعنى عمر و ابوبكر و عثمان در ضمن دعايى كه به عقيدهء آنها مذهبى و پسنديده است و در آن نسبت به عمر توجه مخصوص شده است اين طور ياد كردهاند : لعنت خدا بر عمر و ابوبكر و عمر و لعنت خدا بر عثمان و عمر و باز هم عمر ! « 2 » اولين بارى كه در تاريخ از عمر خيام ذكرى به ميان آمد در چهار مقالهء نظامى عروضى سمرقندى است . نظامى عروضى از او به عنوان منجم و فيلسوف ياد كرده است . عوفى ، كه از قديمىترين نويسندگان تذكره شعراى ايران است ، از او ذكرى نكرده است . حتى دولتشاه ( كه كتاب خود را در سال 1487 م به اتمام رسانيد ) از او جداگانه گفتوگو نمىكند بلكه در ضمن بحث درباره يكى از نوادگان عمر خيام و بر حسب اتفاق به او اشاره مىكند . يكى از نويسندگان قرن سيزدهم در كتاب تاريخ فلسفه مىنويسد : « او در رشتههاى نجوم و فلسفه بىهمتا بود » . يكى ديگر از نويسندگان همان دوره مىگويد : « او مردى تندمزاج بود و از حس ميهماننوازى بهرهاى نداشت ، ولى حافظهء او به قدرى قوى بود كه وقتى ، كتابى را در اصفهان هفت بار خواند و در نيشابور آن را كلمه به كلمه نوشت » . در يكى دو مورد ديگر نيز به خيام اشارههايى شده است . ولى چون پروفسور براون به ناحق بودن و نادرست بودن اظهارات مورخان معاصر جدا اعتقاد دارد نبايد به صحت
--> ( 1 ) . بعد از پيغمبر اسلام ( ص ) ابوبكر جانشين پيغمبر شد نه عمر . - م . ( 2 ) . اين قبيل عقايد حادّ متعصبانه اكنون منسوخ شمرده مىشود . و حتى در همان ايامى كه مؤلف گزارش مىدهد در نظر علماى بزرگ اماميه ناروا و ناپسند بوده است . - م .