فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )

280

سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )

همين كه به بازار رسيدند فورا آنها را امر به بازگشت دادند . در اين‌گونه مواقع فقط يك كار مىتوان كرد و آن بازگشتن است . آنها هم همين كار را كردند و با عبور از كوچه‌هاى خلوت خارج شهر توانستند خود را به نزديكى در زاويه برسانند . براون همين كه خواست در حرم را با دقت تماشا كند و كار آن را مورد تحسين قرار دهد ناگهان دو تن از خدام بدذات از مخفيگاه خود خارج شدند و پس از تهديد ، آنها را امر به بازگشت دادند . هرچه راهنماى او توضيح داد و گفت كه خود او يك تن مسلمان است و نه فقط حق نزديك شدن به حرم را دارد بلكه اجازه ورود به آن را نيز دارا مىباشد ، به گفتهء او وقعى نگذاشته و گفتند اگر تو مسلمان باايمانى بودى يك تن فرنگى كافر را به اين مكان مقدس راهنمايى نمىكردى و ما تو را به هيچ وجه از او بهتر نمىدانيم حالا برويد ! موقعى بود كه بيم آن مىرفت نگهبان متوسل به زور شوند و رعايت احتياط لازم بود . اين شهر با تهران به وسيلهء راه‌آهنى متصل مىشود كه مىتوان آن راه‌آهن را « ايرانى » خواند . طول آن بيشتر از 9 كيلومتر و نيم و خيلى باريك است . يك بار يكى از زوار ، هنگام پياده شدن يا شايد بر اثر پرت شدن از آن ، قبل از آنكه قطار بايستد ، به قتل رسيد . گروه زوار ، فورا به راننده كه يك تن روسى بود و با هفت‌تيرى از خود دفاع مىكرد ، حمله‌ور شدند و قبل از رسيدن كمك او را سخت مجروح كردند . سپس براى انتقام گرفتن ، خطوط راه‌آهن را درهم شكستند . جدول ساعات حركت قطار در اين خط زياد مفيد نيست . . . . از اين گذشته هميشه مىتوان كار امروز را به فردا گذاشت . قطار كوچك كه فقط داراى سه چهار واگن است و هميشه مملو از زوار مىباشد بر حسب ميل خود به وسيلهء لوكوموتيو و به قول ايرانيها « ماشين » كوچكى ( ايرانيها « مشين » انگليسى را ماشين تلفظ مىكنند ) بين تهران و حضرت عبد العظيم آمد و رفت مىكند . در مشهد رعايت حدود بست و تحصنگاه يك قانون كاملا مذهبى است . عبور مرور خارجيها در شهر مشهد فوق‌العاده مشكل است و حضور مأموران انتظامى باعث راحتى خيال مىباشد ، چه ممكن است شخص بدون قصد در خيابان راه برود و ناگهان با زنجير استبداد كه نشانهء « بست » است و حدود غير مسلمانان را مشخص مىكند مواجه گردد . در مشهد در بعضى از موارد تمام يك خيابان بست محسوب مىشود و از ورود غير مسلمانان به آن جلوگيرى به عمل مىآيد . حتى در مركز بازار اصلى زنجير بزرگ بست ديده مىشود كه بازار را از آن محل به دو قسمت تقسيم مىكند . زنجير مزبور از سويى به سوى ديگر آويزان است و درست شبيه زنجيرهاى محاصرهء قسطنطنيه يا سدهاى