فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )

281

سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )

شناور در رودخانه تايمز لندن است . در اينجا بازار نه فقط يك شهر سرپوشيده و مسقف است بلكه شهرى در شهر ديگر محسوب مىشود و اين بازار تنها بازار ايران است كه ورود آن براى غير مسلمانان ممنوع مىباشد . اين ضعف طبيعت آدمى يعنى حس كنجكاوى اين قسمت از بازار را خيلى دلفريب و مطبوع جلوه مىدهد . به طورى كه هيچ يك از بازارهاى اين فلات اين طور فريبنده و وسوسه‌آميز نيست . پيشخوانهايى كه در نزديكى مدخل قرار گرفته است عادى به نظر مىرسد ولى معلوم نيست پشت زنجير كه چشم نبايد آنجا را ببيند چه مىگذرد ؟ آيا در اين محل است كه قاتلان كالاهاى مورد نياز خود را خريدارى مىكردند ؟ آيا هنوز ايرانيان قديمى كه چهارزانو مىنشستند در اين بازار شربتهاى سحرآميز عشق و مرگ را خريد و فروش مىكنند ؟ آيا در اين بازار جواهرات گرانبهايى يافت مىشود كه هنوز به بازارهاى قسطنطنيه يا قاهره نرسيده است ؟ آيا سلاحهاى مرصع مؤثرتر و كشنده‌تر است ؟ آيا فيروزه در تاريكى و خلوت بازار رنگ نيلگون خود را بهتر حفظ مىكند ؟ آيا تمام كاشيها از مساجد زمان شاه عباس به دست آمده ؟ آيا رنگ تمام قاليها ثابت و بدون جوهر است ؟ اينها سؤالاتى است كه بدون شك بست مىتواند به آنها پاسخ دهد . ولى نمىدهد يا نمىتواند بدهد يا نبايد بدهد . در هر صورت آنها را بىجواب مىگذارد . يك نكته مسلم است و آن اين است كه از هنگامى كه نقض احكام دهگانه حضرت موسى نوعى فضيلت به شمار آمد ، كليهء كسانى كه به جمع‌آورى آثار عتيق اشتغال دارند معتقدند كه حلقه‌هاى زنگ‌زدهء اين زنجيرهاى وسوسه‌آميز و فريبنده از اسرار « دو شمشير مفقود شده » آگاه است ، چه ممكن است اين شمشيرها را در صحن ممنوع الورود اين بازار قدرى پايين‌تر از محلى كه زنجير بست قرار دارد در جايى كه بازار اصلى به سوى راست پيچ مىخورد پنهان كرده باشند . مىگويند يكى از اين شمشيرها به داموكلس « 1 » تعلق داشته و اين طور شهرت دارد كه پس از آن ضيافت معروف براى حفظ آن ، دستهء آن را در موى اسب پيچيده و كنار گذاشته‌اند . متأسفانه هيچ‌گونه شرحى دربارهء طرحى كه براى مرصع كردن آن به كار رفته بيان نشده است . تيغهء شمشير ديگرى كه به « رزم‌آور شكست‌ناپذير » تعلق داشت از پولاد آبدار نبوده و آن را اين طور توصيف كرده‌اند :

--> ( 1 ) . Damocles درباريان ديونوسيوس مهين Dionysius جبار شهر سيراكوز ( قرن چهارم پيش از ميلاد ) وى در يكى از ضيافتها دستور داده بود شمشير برهنه‌اى را كه به موى اسبى بسته بود بر فراز سر داموكلس بياويزند . و امروز در زبانهاى اروپايى شمشير داموكلس كنايه از خطرى است كه هر آن آدمى را تهديد كند . - م .