فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
279
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
بست كلمهء « بست » در ايران تحكمآميزترين كلمات به شمار مىرود . مفهوم آن ، كه فرمان دنياى مسلمان به دنياى غير مسلمان است ، يعنى از اينجا پا فراتر نگذاريد . مجازات كسانى كه با اين فرمان مخالفت كنند مرگ است . از نظر پيروان حضرت محمد ( ص ) بست محل مقدس و تحصنگاه غير قابل تجاوز مسلمانان است . تا چند سال قبل قاتلان و جنايتكاران از دست تعقيبكنندگان خود به اين محل پناه مىآوردند . لكن بست درجات مختلف دارد . قاتلان جرئت ورود به صحن مسجد را ندارند ، ولى مقروضان تا مدتى ، كه در داخل چهار ديوارى هستند ، مىتوانند اطمينان داشته باشند . اين موضوع كه آيا در دورهء شاه فعلى رعايت بسيارى از اين حدود مذهبى مىشود يا نه نكتهء قابل بحثى است . در حقيقت عقيدهء عامه بر اين است كه بست به معنى قديمى تحصنگاه ، در خود را به روى مردم بسته است . در زمان گذشته براى بسيارى از مكانها از جمله : ابنيهء مقدس ، اصطبلهاى سلطنتى ، دم اسبى كه متعلق به يكى از اعضاى خاندان سلطنتى يا شخصيتهاى دربار بود ، توپ بزرگ ارگ ، مقابر مقدس و دروازهء كاخ سلطنتى اصفهان ، حق تحصن دادن قائل بودند . در حالى كه شاه عبد العظيم ، كه فاصلهء زيادى با تهران ندارد ، افتخار مىكرد كه تمام شهر ، كه در اطراف زيارتگاه واقع شده ، بست محسوب مىشود . به همين جهت ، جمعيت آن از طبقات مختلف تشكيل يافته بود . هنگامى كه پروفسور براون از تهران به اصفهان مسافرت مىكرد خيلى ميل داشت منظرهء خارجى مرقد ، يعنى گنبد طلايى حضرت عبد العظيم اين شهر تحصنگاه را تماشا كند و بدون اينكه قصد ورود به آن را داشته باشد به راهنماى خود گفت كه به آن سو بروند . ولى