فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
223
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
دور سازد . تاريخچهء اين مراسم به نخستين روزهاى آتشپرستى بر مىگردد . ساختمان خانهء اموات ، محلى كه ميت را قبل از قرار دادن در « برج خاموشان » در آن مىگذارند ، داراى دو در است كه مظهر تولد و مرگ مىباشند . ميت را از يك در وارد مىكنند و از در ديگر خارج مىسازند . « دنيا چيست ؟ منزلى دو در كه از يكى وارد و از ديگرى خارج مىشويم . » دو نفر مرد كه آنها را « نساسالار » مىنامند ميت را به بالاى برج مىبرند . اين سفر به هيچ وجه مسافرت آسانى نيست ، چه جاده سربالا و ناهموار مىباشد . در بالاى برج مراسم كوتاه ديگرى انجام مىگيرد . سالارها براى فرشتگان و براى ميت دعا مىخوانند و پس از برداشتن كفن با اين عبارات با ميت وداع مىنمايند : مترس و ملرز چه اين محل هزاران سال عمر دارد . اينجا آرامگاه پدران ما مادران ما و اجداد ماست . پس از آن حملكنندگان ميت باز مىگردند و لاشخوران پايين مىآيند تا گوشت ميت را ببلعند . هيچ كس در ميهماننوازى به پاى نگهبانان برج نمىرسد . پس از پايين آمدن ، چاى آماده بود و يك قاليچه بر كف يكى از اين اتاقهاى كوچك ولى خنك گسترده بودند و يكى از اين آتشپرستان با نىلبك پنج پردهاى آهنگى را مىنواخت . هنگام بازگشت از ميان دشت به سوى شهر يزد ، در آن هواى گرم بعدازظهر ماه سپتامبر ، كه درجه در محل سايه 110 فارنهايت را نشان مىداد ، احترام و محبت من نسبت به حملكنندگان ميت ، كه بايد آن را از يزد به برج خاموشان ببرند ، زيادتر شد ، چه فاصلهء شهر با اين برج دو يا سه فرسخ ( در حدود 16 كيلومتر ) است . گرچه عدهء معدودى از مردم انگلستان شاهد اين مراسم بودهاند ، ترتيب به جاى آوردن مراسم مزبور نزد آنها معروف مىباشد . هنگامى كه روحانيان زرتشتى مشغول انجام دادن مراسم مذهبى هستند پارچهء سفيدى روى دهان خود مىبندند تا نفس يا آب دهانشان شعلهء مقدس را آلوده نسازد . در تفت عدهء زيادى زرتشتى زندگى مىكنند . تفت شهر كوچكى است كه در چند كيلومترى شهر يزد واقع گرديده . مردم اين شهر اغلب به شغل باغبانى اشتغال دارند . چون بر طبق آيين آتشپرستان و همانطور كه در نسخ اوستا