فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )
219
سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )
دخمه : برج خاموشان در يك فاصلهء چند كيلومترى از شهر يزد ، در محلى كه صلح و آرامش در ميان كوهها حكمفرماست ، برج بزرگى با ارتفاع زياد در سكوت و هواى پاكيزه صحرا بر پا ايستاده است . در ايران پنج برج از اين قبيل برجها وجود دارد : دو برج در كرمان ، دو برج در يزد ، و يكى در تهران جادهاى كه به اين برجها منتهى مىشود ناهموار و قدرى خطرناك است و هم در آنجاست كه آتشپرستان اموات خود را دفن مىكنند . در كنار برج در كوچكى است كه آن را باز مىكنند و دو تن زرتشتى يا آتشپرست كه مخصوص انجام دادن اين كار مىباشند ميت را بر كف برج قرار مىدهند . ميت در اين محل تنها مىماند تا پرندگانى كه دائما مراقب و مواظب هستند ، يعنى لاشخورهاى غولآسا ، از آسمان بيايند و بدن مرده را پارهپاره كنند و گوشت آن را بخورند و استخوانهاى آن را بگذارند تا در گودال پايين بيفتد . در شهر يزد از يك ارتفاع بيشترى مشرف بر برج قديمى و متروك مىتوان تودهاى از استخوانهاى سفيد را در زير اشعهء سوزان آفتاب مشاهده كرد . در پاى تپهاى ، كه دخمه بر روى آن بنا شده است ، ده كوچكى با پرستشگاههايى كه داراى سقفهاى كوچك گنبدى شكل است قرار دارد كه زرتشتيان قبل از انتقال اموات به بالاى برج ، مراسم مذهبى را در اين محل انجام مىدهند . پروفسور براون در كتاب خود به نام يك سال در ميان ايرانيان 1887 - 1888 م مىنويسد كه چگونه به او اجازه داده نشد كه در دخمهء كرمان از يك محل معينى بالاتر برود . بدين معنى كه در محلى كه از سطح زمين تا ارتفاع برج 20 يا رد فاصله داشت كتيبهاى يافت كه بر روى آن نوشته شده بود كه هر كس