فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )

مقدمهء مترجم 11

سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )

مگذار كه غصه در كنارت گيرد * و اندوه مجال روزگارت گيرد مگذار كتاب و لب و جوى و لب كشت * زان پيش كه خاك در كنارت گيرد سردبير مجلهء ولش اوت لوك « 1 » دربارهء كتاب حاضر چنين اظهار عقيده كرده است : « بعضى از اسامى شرقى صوت و آهنگى خوش دارند ؛ آن سان كه گويى از سرزمين رؤياها و الهام و نقاط دوردست سخن مىگويند . نامهايى كه تنها شنيدن آنها ، آرزوهاى تحقق نيافته را در شخص بيدار مىكند ؛ نامهايى مانند : اصفهان ، بخارا ، مرو ، كرمانشاه و سمرقند . ديدن تصاوير دلپذير و ظريف و دقيق اين كتاب آنچنان مرا تحت تأثير قرارداد كه خواستم همان دم اسباب سفر مهيا كنم و به سوى ايران بشتابم ؛ ولى در عوض به خواندن ادامه دادم و كتاب را به پايان رسانيدم و اكنون مىتوانم بگويم كه همراه فردريچاردز به سرزمين آرزوها و رؤياهاى خود ، يعنى ايران ، سفر كرده‌ام . » مجلهء ناونددن « 2 » در يكى از شماره‌هاى خود در طى مقالهء مبسوطى اين سفرنامه را چنين توصيف مىكند : « فردريك ريچاردز با چنان مهارت و استادى زيباييهاى ايران را به قلم آورده كه به حقيقت شگفت‌انگيز است . در واقع ، با همان سهولتى كه مداد نقاشى را به كار مىبرد از كلمات و عبارات نيز استفاده مىنمايد . نيرومندى و سختى و خشكى صحارى ايران ، شكوه و عظمت سلسلهء كوههاى آن ، آرامش و زيبايى باغها و جنبش بازارهاى آن را چنان توصيف مىكند كه خواننده خود را در مقابل آنها حس مىكند . از خلال سطور اين كتاب مىتوان استنباط كرد كه نويسنده در طى اقامت پنجسالهء خود در خاور نزديك و خاور دور ، بازارهاى ايران را زيباترين جنبهء زندگى شرقى يافته است . » مجلهء بررسى و انتقاد كتاب چاپ نيويورك ، در طى مقاله‌اى تحت عنوان « نقاشى كه زيباييهاى ايران را تسخير كرده » اين طور اظهار عقيده مىكند : « اين سفرنامه با تابلوهايش كتابى است كه طى ساليان دراز تنها يكى دوبار نظير آن چاپ و منتشر مىشود . شكى نيست كه لااقل قسمتى از ايران ، تمدن جديد را كسب كرده و به سبك مغرب زمين درمىآيد چنان كه به زودى ايران قديم وجود نخواهد داشت به اين جهت با گذشت زمان ارزش كتاب فردريك ريچاردز زيادتر خواهد شد . »

--> ( 1 ) . Welsh Out look ( 2 ) . Now and Then