على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله

84

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )

ورود به بادكوبه روز شنبه پنجم ( 5 ) : چهار ساعت به ظهر مانده رسيديم به لنگرگاه ( بادكوبه ) اين شهر هيچ درخت ندارد . مگر در باغ حكومت ، چند درختى و در جلوى ( گار راه‌آهن ) چند درخت كوچك كه تازه از جاهاى دور با راه‌آهن چون خاكش نفت‌آلود است و هيچ گياه از آن نمىرويد ، خاك آورده و به زحمت زياد درخت عمل آورده‌اند . از توى كشتى آنچه چشم كار مىكند ، بام و دودكش كارخانه‌ها و در طرف چپ چشمه‌هاى نفت كه مثل چاه وارونه است ، پيداست . و برابر آنجا كه كشتى مىايستد برج شاه عباسى كه براى ديده‌بانى دريا ساخته بودند با يك عظمت و نجابتى جالب‌نظر است . پل خيلى محكم چوبى از خشكى ساخته‌اند . تا آن جائى كه كشتى بزرگ مىايستد كه گمركخانه هم روى همان پل است . بيرون آمدن مسافرين كه چمدان و كيفها در دست داشتند و بيرون آوردن بارها و تجسّس گمركچيان و حمالان نمره‌دار كه براى حمل بار مسافرين حاضر شده ، خيلى تماشاى غريبى دارد . ما روى بام كشتى براى تماشاى مردم ايستاديم تا همه بيرون رفتند . وكيل التجار كه از تجار و عمال و تبعهء ايران در بادكوبه است و آنچه هم كه شنيده‌ام خوب آدمى است ، آمد بالاى بام خيلى تعارف كرد و زحمت كشيد تا صندوقهاى ما را بدون آنكه در گمركخانه معطل كنند رد كرد . يكى از مأمورين ايران در بادكوبه كه دانسته بود ما آمديم در روى پل حاضر بود ،