على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله

83

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )

ساعت بعد از ظهر كشتى به طرف لنكران حركت كرد . سه ساعت و نيم از ظهر گذشته رسيديم به ( لنكران ) چون كشتى چند ساعتى در اينجا توقف خواهد داشت ميل كرديم قدرى در لنكران گردش كنيم . در حقيقت دلم براى در خشكى راه رفتن تنگ شده بود . من و مسيو رنى و كنت و آقاى حسين پاشا خان به كرجى نشسته در كنارهء لنكران پياده شديم . درشكهء كرايه‌اى حاضر بود . كنت از درشكه نشستن انكار كرده پياده مشغول قدم زدن شد . با مسيو رنى و آقاى حسين پاشا خان درشكه سوار شده قدرى از شهر را گردش كرديم . بناهايش بد نيست ، قشنگ است ولى كوچه‌هايشان خيلى بد است و به علت گل دائمى زمين كه چمن است ، سنگفرش كرده‌اند . سنگهايش بزرگ است . درشكه خيلى ناراحت حركت مىكند . پس از قدرى گشت پياده ، در كنار دريا كه بچه‌ها ماهى مىگرفتند ، گشت كرديم . قدرى آنها را تماشا كرديم . مسيو رنى كه جعبهء عكاسى كوچك همراه داشت ، چند شيشه عكس از آنها برداشت . دو شيشه عكس هم يكى مسيو رنى از آقاى حسين پاشا خان و من ، يكى من از مسيو رنى و آقاى حسين پاشا خان در كنار دريا براى يادگار برداشتيم . چون وقت شام كشتى بود ، دوباره در همان كرجى كه ما را آورده بود ، نشسته به كشتى مراجعت كرديم . شام حاضر بود . صرف شد . از بعد از شام تا نزديك غروب در اتاق خواب جناب ناصر الملك و من ، آقاى حسين پاشا خان و كنت همه با هم نشسته ، صحبت كرديم . وقت مغرب رفتيم به بام كشتى كه تماشاى صفاى دريا را بكنيم . چندين نفر مسافر مرد و زن از لنكران به عزم بادكوبه و تفليس مىآمدند . آنها هم روى بام بودند . گشت و تفرج مسافرين دريا منحصر به بام كشتى است . هفت ساعت و نيم از ظهر گذشت رو به بادكوبه كشتى راهى شد .