على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
70
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )
عروسى آن دهقانى ، سرنا گوش كرديم و هم وقت عروس آوردن به تماشا رفتيم . معلوم بود كه خيلى نادار بودند . خيلى از اين شفقت ما خوشحال شدند . جهيز اين عروس منحصر به يك آئينهء كوچك ناقابل و يك لامپاى فتيلهء هفت بود كه همراهش مىآوردند . عروس كه چارقد قرمز سر كرده بود و يك چادر سفيد به روى آن ، ده پانزده نفر زن با چادرهاى كهنه و ناجور همراهش بودند . دو پيرزن مقلده هم جلوى عروس بيعارى مىكردند و مىرقصيدند . شش ساعت از غروب آفتاب گذشته از سليمان دارابى به شهر آمديم . همه پياده ، بهقدرى باصفا بود كه از حد تعريف بيرون است . در رشت - روز دوشنبه بيست و سيّم ( 23 ) : صبح به ديدار جناب امير اكرم رفتم . ناهار نگاهم داشت . عصر رفتم منزل آقا سيد عبد الجواد مشير التجار قزوينى كه بسيار سيد نجيب و تاجر خوبى و سالهاست كه در رشت خانه و مسكن و تجارت دارد . فوقالعاده تجارت مآب است . خيلى افسوس مىخورد كه روسها نگذاشتند و سبقت كردند و گرنه خيال داشتم كه از تجار رشت كمپانى تشكيل كرده خودمان راه را بسازيم . مىگفت چرا بايد از آب و خاك و هواى ما همسايه بهره ببرد . و حال آنكه خودمان محتاجيم و مىگفت هنوز هم در خيال هستم كه يك اينطور كمپانى تشكيل كنم و چند رشته راه در گيلان امتداد بدهيم . اگر تجار غيرت بكنند و غصه مىخورد كه مىترسم چون خيلى بىنظم و بىترتيب است آخر الامر امتياز مهمانخانهها و كالسكه و اسب راه رشت به طهران را هم روسها از سيد اسد اللّه باقراوف بگيرند و اين فائده را هم از ما دريغ بدارند . نيم ساعت به غروب مانده پياده از منزل مشير التجار رفتيم به باغ ميرزا فتح اللّه خان بيگلربيگى كه نزديك خانهء عروس و داماد ديشبى است . براى عروس و داماد رخت و مبارك باد كه تهيه كرده بوديم برديم . بيچارهها از خوشى عرش را سير كردند . تفرجگاههاى اطراف شهر فوقالعاده باصفا و آزاد است . غالب مردم هم غير از كسبه اكثر روزها عصر را در كمال آزادى با حالتهاى خوش به گشت مىروند و در چمنهاى پرگل و خيابانهاى تاريك شده از درختهاى موزون و كنار آبگيرها جوقهجوقه مىنشينند و خوانندگى مىكنند و خوردن مشروبات مسكو چندان در پرده و پوشيده نيست . حتّى ارباب عمايم كه بيشترشان