على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
69
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )
سى سال است در قونسولخانهء روسها خدمت مىكند . آدم وطنپرستى بهنظرم آمد يا نمىدانم از شدت پلتيك به ملاحظهء من آن حرفها را مىزد . به عكس سيد اسد اللّه باقراوف كه سيد و ايرانى و تبعهء ايران و تاجر ايران است و در مهمانخانهء قزوين ديد كه من پوستين همراه دارم . به حالت تمسخر از من پرسيد پوستين مال كيست ؟ گفتم مال من است و براى سفر خيلى خوب لباس گرم راحتى است و هم به منزلهء دوشك است و هم كار لحاف مىكند . خندهء زيرلبى كرده گفت خير آقا اين پالتوهاى روسى خيلى خوب و بهتر از پوستين است و گفت من هروقت به بادكوبه مىروم ، عمامهء سبز و قباى راسته و عبا را تبديل به كلاه روسى و نيمتنه و پالتو مىكنم . من بعد از يكى دو دقيقه سكوت گفتم خوب مىكنيد . در رشت - روز يكشنبه بيست و دويّم ( 22 ) : صبح رفتيم منزل محمد مهدى خان معروف به خان حكيم كه پيرمردى قلندر مسلك و خراباتى روش است و از ملاكين و اعيان و خانوادههاى قديم رشت است و در شش سال پيشتر كه به رشت آمده بودم با من آشنا شده بود . يك قسمت از خانهاش را كه ناظر به سبز [ ه ] ميدان و جاى خوش منظرى است ، به دستورالعمل فرنگيها كلوپ مىسازند كه اجاره بدهد . از صبح تا وقت ناهار آنجا بوديم . خيلى خوب ساخته است و موقعش هم بسيار خوب است . خان حكيم چند پسر دارد . بزرگتر آنها شير خان مصباح نظام سرتيپ قراقخانه است . خوب جوان بامحبتى است . ناهار در منزل او كه بسته به همينجاست صرف شد . عصر از همانجا با آقايان و احباب كه تقريبا ده پانزده نفر مىشدند ، پياده از راهى كه به مديريه مىرود ، به سليمان دارابى رفتيم كه فقراء رشت همهشان به آبگوشت در آنجا امشب مهمان من بودند . قريب شصت نفر فقير جنگلى دارد . تقريبا بيست نفر هم از فقرا و اخوان خودمان بوديم . فوقالعاده خوش گذشت . جاى همهء فقرا و اخوان خالى و نمايان بود . اگرچه باطنا همه بودند . در نزديكى سليمان دارابى چند خانهء دهقانى رعيتى هست . در يكى از آنها عروسى بود . داماد خودش پيش من آمد . ادبا معذرت و اذن خواست كه نقاره و سرنا بزنند . همه از عروسى او خرسند شده در حقش دعا كردند . سه ساعت از شب گذشته با آقاى حسين پاشا خان و آقايان رفتيم به