على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله

57

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )

از پى سركاريش كوشيد امير عبد العظيم * با كمال جد و جهد آن غنچهء بذل و عطا بهر تاريخ بنايش از شعف مقياس گفت * اين رباط كهنه‌اى بود و بگشت از نو بنا 1210 ( استاد عباس بنّا ، حررّه محمد يوسف رشتى ) بناى اين كاروانسرا مقارن است با اوايل سلطنت مرحوم فتحعلى شاه قاجار . پهلوى اين كاروانسرا چند قدمى دور تر آب‌انباريست كه با كاروانسرا ساخته شده است . چيزى كه اينجا زياد داشت ، گداى كوچك و بزرگ ، نر و مادّه كه ما و آن فرنگيها را به امان آورده بودند . بعد از دو ساعت صحيح معطلى و هزار دادوبيداد و دوهزار فحش زن و بچه كه نايب و كالسكه‌چىها به سيد اسد اللّه باقراوف دادند ، اسبهاى درشكهء فرنگى را كه از كهدم آمده بودند به درشكهء ما بستند و اسبهاى درشكهء ما را كه از منجيل آمده بوديم به درشكهء آنها بسته همه راهى شديم . نان و تخم‌مرغ آب‌پز براى نهار از مهمانخانه خريده بوديم ، در درشكه خورديم . رسيديم به راهدارخانهء نقل بر كه تذكره‌مان را بايد ببينند . يك دست عمارت قشنگى با كندهء بزرگ درختان جنگلى مقطع ساخته بودند كه هرگز بنائى به آن مطبوعى تصور نمىكردم . بيرونش طبيعى صرف بود . يعنى هيچكدام از كنده‌ها كه نمايان بود تراشيده نبود ، ولى سر پلّه و دالان ورود و اتاقهايش در نهايت آلافرنگى ، سفيدكارى و مزين بود . خيلى دلم خواست كه يك همين جور عمارتى در جعفرآباد شميران ، ييلاق تهران داشته باشم كه فقرا در آن راحتى كرده باشند . افسوس كه اينطور چوبها هيچ‌وقت در آنجاها پيدا نمىشود . رئيس اين راهدارخانه جوانى گرجى بود . تعارف كرد كه پياده شده در منزل او چاى بخوريم ، عذر خواستم . از اين راهدارخانه اول جنگل كه كم‌كم درختهاى جنگلى بلند و تناور « 1 » به اشكال خوب ديده مىشوند كه به كلّى تصورات را عوض مىكنند . به قدرى سبزه‌ها و گلهاى كوچك همه‌جوره‌اى زير آن درختهاى سالخورده ، پسند روح است كه شخص به هر نقطه كه نظر

--> ( 1 ) - متن : تنوور