على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله
58
سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )
مىافكند گمان مىكند كه در خواب مكرر آنطور جاها ديده و در آن پست و بلنديهاى معتدل غلطيده . پلهاى آهنى و سنگى بر روى معبرهاى بزرگ و كوچك آب كه از شعبات كوههاى جنگل غلطان رو به سفيدرود مىروند ، بسته و ساختهاند . با ديدن اين تغييرات منظر كه اسباب اغتشاش حواس است ، ياران تهران و اخوان را هيچ فراموش نكردم . آرزو مىكردم كه كاش آنها هم بودند و با هم درك اين لذّات را مىكرديم . مرغهاى كوچك در كمال راحتى غوغائى داشتند . نيمساعت به غروب آفتاب مانده رسيديم به امامزاده هاشم و كاروانسراى خيلى قشنگى كه در فراخناى جلوى امامزاده كه تقريبا به عرض پانصد ذرع تا رودخانه گشوده است . براى چاى خوردن پياده شده به دكّان شانهتراشى كه شش سال قبل هم در مراجعت از رشت به تهران رفته بودم ، رفتيم . خيلى ممتاز شانههاى خوب مىساخت . يكى حضورا براى من در چهار دقيقه ساخت ، با دست و جزئى اسباب ناقابل مختصرى در نهايت امتياز و پركارى . گفتيم بيست عدد به سليقهء خودش بسازد بفرستد رشت كه انشاء اللّه در اكسپزسيون تماشا بدهم . از آنجا نيز راهى شديم . و حال آنكه از تهران به ظهير الاعيان سپرده بودم كه به هيچ واسطه به رشت خبر حركت و ورود ما را ندهد و او هم اطاعت كرده بود ، آقا ميرزا جعفر برادر ظهير الاعيان با پسر كوچكش و آقا محمد حسين آقا پسرعموى ظهير الاعيان و آقا رضا پسرخالهء ظهير الاعيان و ناصر الحكما طبيب خانوادهاى ظهير الاعيان و على آقا منسوب ظهير الاعيان كه از روى حرمت موكب شاهى از تهران ورود ما را گمان كرده بودند در درشكه در نيم فرسنگ از امامزاده هاشم گذشته به ما رسيدند . هر دو ايستاديم ، روبوسى و مصافحه و اظهار خوشحالى فوقالعاده از طرفين ردّوبدل شده رفتيم . غروب آفتاب به مهمانخانهء ( كهدم ) رسيديم . براى صرف چاى پياده شديم . مهمانخانه را پيشتر ديده بودم كه داراى چند اتاق و ايوان بزرگ و گالارى است و سقف و سطح تمام اتاقها و ايوان و گالارى چوب است و تختهء درخت آزاد كه از روسيه مىآورند و غالبا عرض آن تختهها چهار يك ذرع و طولش هشت يا نه ذرع است . حياط و طويله و انبار هم در عقب اتاقهاى دو مرتبهء مهماننشين دارد .