على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله

48

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )

شدند . حضرت امين السلطان صدر اعظم هم آمدند . يك ساعت به ظهر مانده اعليحضرت شاه از درب اندرون بيرون آمده با نهايت احترامات و جلال و تشريفات و تعظيمات سلطنتى از هر حيثيت ، به كالسكه رسمى نشسته حركت فرمودند . در اين حين وداع و ركاب بوسيدن ظهير السلطان و ناصر قليخان و اجزاء وزارت تشريفات و همقطاران به قدرى متألّمم كرد كه چه عرض كنم . از خيابان باب همايون و ميدان توپخانه و خيابان اميريّه همه‌جا راه پيموديم تا پشت باغ شاه كه بيرون شهر است و تقريبا موكب شاهى به اوّل اردوى قشونى رسيده بود . از حضرت صدر اعظم اذن خواستم كه اذن حاصل نمايند مرخص شوم ( چون پيشتر اذن خواسته بودم كه از راه رشت آزاد بروم و در تفليس به ركاب همايونى ملحق شوم ) حضرت صدر اعظم تحصيل اجازه كردند ، اعليحضرت شاه دم كالسكه احضارم كرده خداحافظى فرمودند . از همانجا در نهايت سرعت به طرف امامزاده حسن كه گفته بودم كالسكه را آنجا حاضر كرده بودند ، اسب تاختم . كيقباد ميرزا را ديدم سواره عقب من اسب مىتازد . معلوم شد بدرقهء من آمده است . صحبت‌كنان رفتيم تا آن نقطه كه راه قزوين از راه امامزاده حسن جدا مىشود . كالسكه حاضر بود . محمد صادقخان هم توى كالسكه بود كه اسبابهاى توى كالسكه را آورده بود . پياده شدم ، رخت عوض كردم با على محمد خان و ميرزا محمد خان پسر بابا كه از شهر پياده مشايعت آمده بودند ، صفائى كرده سوار كالسكه شده رو به مهرآباد جناب معير الممالك راهى شدم . در قهوه‌خانهء مهرآباد به قدر سه‌ربع ساعت منتظر ( كنت دمنت فرت آنتوان ) مترجم اول وزارت تشريفات كه در اين سفر همسفر من است شدم تا آنكه درشكه‌اى پيدا شد كه كنت و دو خواهرش « 1 » در آن بودند . آمدند ، پياده شدند . چاى وداع خورديم . پس از خداحافظى و گريه‌هاى سوزناك ( ليلا خانم ) خواهر بزرگ كنت ، آنها به طرف شهر تهران و ما به طرف شاه‌آباد روانه شديم . ساعت نگاه كردم ، يك ساعت و نيم از ظهر گذشته بود . دو ساعت و نيم از ظهر گذشته رسيديم به مهمانخانهء شاه‌آباد كه زير دست جاده و رو به شمال واقع است و داراى چهار اطاق و يك ايوان و باغچهء جلو و حياط طويله و بزرگ است و چند دكان هم دارد .

--> ( 1 ) - متن : خاهرش