على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله

35

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )

پس از فوت ظهير الدوله نيز از دستگيرى خوددارى كرد و اين است صورت اجازت او : ( جناب برادر با جان برابر آقاى ميرزا سيد محمد خان انتظام السلطنه كه متصف و متخلق به صفات و اخلاق تصوف و درويشى هستند از طرف فقير مأمور و مجازند كه گم‌گشتگان وادى حيرت را به صراط مستقيم طريقت هدايت و به اخلاق پسنديده و اصول ستّهء تصوّف دلالت نموده و دستگيرى و قبول پيمان فرمايند . التماس دعا دارد . صفا على [ - مهر ] « 45 » 2 - قول مرحوم عليرضاء ميرزاى خسروى قاجار را از اعضاء هيئت مشاورهء انجمن اخوت : « شيخ راه اين دو ده كه منصوص از طرف حضرت صفى بوده است ( ظهير الدوله ) پس از خود جانشينى منصوب و معرفى نفرمود . . . و . . . ادارهء امور اخوان و راهنمائى طريق و صلاح جمع را به عهدهء يازده نفر از پيش‌كسوتان و خدمتگزاران باسابقهء انجمن اخوت به نام هيئت مشاوره قرار داد و آئين‌نامه‌اى براى ارشاد به‌دست داد » « 46 » تا اين‌جا آنچه در شرح حال ظهير الدوله صفا على گفته شد مربوط به فعاليت‌هاى او در وادى بيكران تصوف و عرفان بود . بيداى ناپيدائى كه الطرق الى اللّه بعدد انفاس الخلايق - اگرچه مقصد و مقصود يكى است . عباراتنا شتّى و حسنك واحد * وكلّ الى ذاك الجمال يشير اما از گفته‌هاى بسيارى از سرگشتگان اين وادى كه با قدم صدق به‌راه افتاده‌اند چنين استنباط كرده‌ام كه راه به جائى نبرده‌اند و سرانجام جبين عجز بر خاك نياز سوده‌اند كه : سبحانك لا علم لنا الّا ما علّمتنا انّك انت العليم الحكيم - و اگر هم خبرى يافته‌اند از آنان خبرى باز نيامده است - حتى با استناد به اخبار ، جبرئيل نيز كه به طفيل سرور كاينات و مفخر موجودات در اين راه به پرواز آمد در آخرين مرحلهء وصول به مقصود پر انداخت و از پرواز بازماند : كه گر يك سر موى برتر پرم / * فروغ تجلّى بسوزد پرم . لو دنوت انملة لاحترقت - بسيارى از پويندگان طريقت چنان سرگشته و حيران ماندند كه از شدت حيرت لب از سخن فروبستند و سكوت برگزيدند پناه بلندى و پستى توئى / * ندانم كئى هرچه هستى توئى . بنابراين من نيز لب از سخن فرومىبندم و به كار ساده تاريخنگارى خود بازمىگردم و خلاصه‌اى از تاريخچهء فعاليت‌هاى سياسى و ادارى قهرمان مورد نظر خود را مىنگارم . خوشبختانه دوست دانشمند و همكلاسى فقيدم دكتر حسين محبوبى اردكانى اين كار را انجام داده و نوشتهء او به كوشش دوست ديگر دانشمندم آقاى ايرج افشار كه از

--> ( 45 ) - كتاب مذكور ص 108 ( 46 ) - كتاب مذكور ص 105