على بن محمد ناصر خان ظهير الدوله

36

سفرنامه ظهير الدوله ( همراه مظفر الدين شاه به فرنگستان ) ( فارسى )

پشتيبانان محبوبى و هواداران اين شخصيت وارسته و بىاعتنا به مظاهر مادى اين جهان بود به زيور طبع درآمده است و آن اين است : « پسر محمد ناصر خان ظهير الدولهء دولو و داماد ناصر الدين شاه به دخترش فروغ الدوله معروف به ملكهء ايران در 16 ربيع الاول 1281 در جمال‌آباد شميران متولد شد . در 1297 داماد شاه شد در 1303 در سلك مريدان صفيعلى شاه درآمد در 1304 وزير تشريفات ناصر الدين شاه شد و از عصر روز چهارشنبه 25 ذيقعده 1316 به جانشينى مرشد خود نشست . وى مردى روشن‌ضمير و پاك و باعدل و داد بود . انجمن اخوت را در سال 1326 ترتيب داد و محمد عليشاه به هنگام به‌توپ بستن مجلس آنجا را با خانهء وى به توپ بست و خراب كرد و به يغما داد . در 1323 مجلهء مجموعهء اخلاق را از طرف انجمن انتشار داد . در 1319 امور حكومت مازندران به وى واگذار شد ولى يكسال بيشتر داراى اين سمت نبود . در 1324 حاكم همدان شد و در آن‌جا قبل از مشروطيت اولين انجمن ولايتى را تأسيس كرد . در 1326 حاكم گيلان شد و پس از خرابى خانه‌اش سفرى به قفقاز رفت . پس از بازگشت براى بار دوم حاكم مازندران شد . در صفر 1327 حاكم كرمانشاه و تا اوايل سال 1329 در اين مقام بود و در 1333 حاكم طهران شد و در 1337 و 1341 نيز اين مأموريت او تجديد گشت و سرانجام در 24 ذيقعدهء 1342 درگذشت . خاطرات او اخيرا به كوشش ايرج افشار به چاپ رسيده و شرح حال بالنسبه مفصّلى از او در اول آن چاپ آمده است . خانهء او در خيابان فردوسى مقابل عمارت صندوق پس‌انداز ملى سالها سفارت بلژيك بود . چند سال پيش احمد امينى آن را خريد و تبديل به ساختمانهاى تجارتى و مستغلّاتى نمود » « 47 » . چند ماده تاريخ در فوت ظهير الدوله ماده تاريخهائى سروده شده است كه يكى از آن حاج عبد اللّه مستشار على ( نعمتى ) است كه صاحب امتياز و مؤسس ( مجلهء اخوت ) منتشره در كرمانشاه بوده است . در نرد جهان اين فلك اندر تك و دو * يكتا گهرى از كف ما برد گرو آوخ كه عليخان ظهير الدوله * تا كِشت وى از داس اجل گشت درو چون داشت هم از على صفائى بر دل * زان بود صفا على لقب آن پيرو آن شمع طريق سالها مىافكند * در محفل و بزم پيروانش پرتو

--> ( 47 ) - چهل سال تاريخ ايران در دورهء پادشاهى ناصر الدين شاه جلد دوم تعليقات حسين محبوبى اردكانى بر ( المآثر و الآثار ) به كوشش ايرج افشار ص 519 .