سلطان محمد ميرزا قاجار
51
سفرنامه سيف الدوله ( معروف به سفرنامه مكه ) ( فارسى )
ساعت دور از راه قشلهء « 14 » بسيار بزرگ خوبى بهجهت سوارهء قزاق ساختهاند . واقعى جاى ديدنى است . صحراى مغان از جيرانبار تا ساليان سمت دست چپ راه كه صحراى مغان است ، چمن خوبى است . آبادى ندارد . در خيال آبادى هستند . [ 20 ب ] ولى طرف راست راه قدرى دور از معبر ، دهات و مزارع و آباديها متصل بههم هستند تا مقابل ساليان ؛ بلكه مىتوان گفت از لنكران الى ساليان اين جلگه يكپارچه آبادى است . در اين آباديها همهجا آسياهاى آبى است و بادى . حمل و نقل همهچيز از اهل ولايت و كاروانها ، با عرادهء اسبى و گاوى مىشود . در دو ساعتى ساليان يك شعبه از رود كر « 15 » مىگذرد . نيم ساعت قبل از رسيدن به اين آب و بعد از عبور از آب همهجا باغات و عمارات [ و ] محل زراعت متصل بههم است تا ساليان . رود كر از وسط آبادى ساليان گذشته به طرف دريا مىرود . رود كورا رود بزرگى است . مرا اعتقاد اين است كه از دجله كمتر نباشد . گميهاى بزرگ در او كار مىكنند . يك قسم ماهى كه موسوم به قزل بالق « 16 » است در اين آب صيد مىكنند . ماهى ديگر هم كه موسوم به شاهماهى « 17 » است در همين آب گرفته مىشود . شاهماهى پر بزرگ نمىشود ، [ 21 آ ] ولى قزل بالق ، به قدر ماهى آزاد گرفته مىشود . گويا در اقسام ماهيهايى كه در همهجا صيد مىشود بهتر از اين دو قسم ماهى نباشد ، خاصه ماهى قزل . از قرارى كه مذكور شد از شيلات
--> ( 14 ) . صورت درست اين واژهء تركى اسلامبولى ، قشلاست كه به معنى سربازخانه و ساخلو مىباشد . ( 15 ) . مقصود رود كور يا كورا در تفليس مىباشد . ( ن . ك . افزودهها ) . ( 16 ) . قزلبالق Qezel - baleq واژهء تركى و به معنى ماهى طلايى است . بالق يعنى ماهى . مقصود قزلآلاست . ( 17 ) . يكى از گونههاى ماهيهاى كوچك استخوانى دريازى است . ( فرهنگ معين ، ج 2 ) .