سلطان محمد ميرزا قاجار

113

سفرنامه سيف الدوله ( معروف به سفرنامه مكه ) ( فارسى )

ايستگاه راه‌آهن در خارج شهر اسكندريه بر سر راه مصر ، عمارت بسيار با بيوتات متعدد وسيع به‌جهت جمع شدن مردم براى رفتن از راه شمندفر ساخته شده است و مباشرين اين كار از مسافر وجه گرفته تذكره مىدهند . هركه بناى رفتن دارد روز پيش كرايه را به مباشر اين كار مىدهد و صبح بسيار زود ، يك ساعت قبل از حركت [ 65 آ ] با بارى كه دارد در آن محل حاضر مىشود . [ مسئول ] اين عرّاده سه ربع قبل از حركت ، از همان اسباب بخارى كه دارد ، لوله‌اى را مىكشانيد . سوت مانند آواز بلندى به‌جهت اعلام مسافرين مىكشد . تخمينا به قدر نيم ساعت مسافت صداى او مىرود . سه مرتبه هرمرتبه به فاصلهء ربع ساعت اين فرياد اعلام ، بلند مىشود [ تا ] مسافرانى « 14 » كه هستند جابه‌جا شده ، حاضر شوند . در فرياد سيّم حركت كرده ، مثل باد صرصر و برق لامع روانه شود . هركه نرسيد و تأخير در آمدن كرد ، كرايه‌اى كه داده است از دستش مىرود [ و ] براى رفتن بايد كرايهء ديگر بدهد . مسير راه‌آهن اين عرّاده در هشت ساعت از اسكندريه به مصر مىرسد ، به اين قسم : در وسط راه جاى باصفايى است . يك ساعت عرّاده [ آنجا ] مكث مىكند . مردم بيرون آمده ، رفع حاجت مىكنند . لكانته‌هاى فرنگى خوب هم ساخته‌اند . مردم به‌جهت غذا خوردن به آن لكانته [ ها ] مىروند . از مأكول و مشروب آنچه خواهند صرف كرده ، وقت حركت باز به همان صدايى كه [ 65 ب ] از عرّاده [ برمىآيد ] به مسافر اعلام حركت مىشود . هركس در جاى خود قرار گرفته ، روانه مىشوند . در چهار محل ، سواى نهارخانهء وسط راه ، اين عرّاده [ در ] هر محلى به قدر بيست دقيقه مكث مىكند به‌جهت برداشتن آب براى ديگ بخار . و در آباديها بار و مسافر فرود آيند و مردم ديگر به جاى آنها سوار عرّاده شوند . اين عرّاده‌اى كه ما سوار شديم ، زياده از چهل عرّاده بود كه به‌هم وصل كرده بودند .

--> ( 14 ) . اصل : مسافر .