عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )
64
سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )
ضياء الدّوله چاپيده و همراهان ما : از سواران كزرير 29 نفر ولى نصف پيادهاند و سرباز امرايى 17 و تولابى برهنه و گرسنهء پاپتى « 1 » سى نفر با تفنگى « 2 » كه كار چماق نمىكند . صورت اسامى طوايف الوار كه در شهنشاه ، موافق آنچه از ارباب اطّلاع تحقيق شد : 1 ) طايفهء سگوند 18 « 3 » ، اجزايش : سگوند خرده ، قلى ، على يوز ، خداوردى ، ختكه ، مجموع [ آنها ] چهار هزار خانوار . ييلاق آنها از شهنشاه تا زاغه ، قشلاق : و « 4 » قيلاب به سركردگى حاجى عالى خان كه آنوقت حبس بود . 2 ) طايفهء ايل بيرانوند 19 ، اجزايش : ياراحمدى ، مال اسد جغلوند 20 ، رش ، سبز على ، شعبان ، پيرزاده 21 ، دليران [ كه ] حال دو هزار خانوار موجودند و در زمان حكومت شاهزاده هفت هزار خانوار بودند ، متوارى شدند . ييلاق آنها از خاك هرّو 22 الى سيلاخور بروجرد است و قشلاق چل و پشتكوه است . 3 ) طايفهء جودكى ، اجزايش : حيدروند سركرده است . مرالى 23 وند دويست خانوارند . 4 ) طايفهء ديركوند 24 سركردهء آنها مير « 5 » ها هستند ، اجزايش : قلاوند ، بهاروند ، نجفوند ، كلاليوند 25 مونكرئى 26 [ كه ] مجموع دو هزار خانوار مىشوند . ييلاق : اشتاپلى 27 و طائى « 6 » ، قشلاق آنها رزه 28 . طايفهء پاپى اجزايش : ياقوند ، حيدروند ، مهداوند [ كه ] قريب يك هزار خانوار مىشوند . ييلاق آنها : طاف كرئبائى ، قشلاق : جوروند و امامزاده محمّد على . آنچه ذكر شد اجزاى لر كوچك است . امّا لر بزرگ از اين قرار است : حسنوند ، دو هزار خانوار ؛ كوليوند ، هشتصد خانوار ؛ يوسفوند ، چهارصد خانوار ؛ كاكاوند ، هشتصد خانوار ؛ مومووند 29 ، يك هزار و سيصد خانوار ؛ سورى و امرائى ، يك هزار خانوار بودهاند . سابق سه هزار بودهاند . كلانترهاى صيمره محل ييلاق آنها از خرّمآباد الى اليشتر 30 قشلاق آنها صيمره . امّا مال حسينقلى خان ، والى پشتكوه ، طايفهء كرد دوازده هزار نفر بودهاند ، حال يك هزار است . ولى آنچه از هر طايفه در تبعيت والى هستند به بيست هزار خانوار مىرسند و سالى دوازده هزار تومان از عثمانى مىگيرند جهت علف چرايى . « 7 »
--> ( 1 ) . بدون پاپوش ، با پاى لخت ( 2 ) . در نسخهء خطّى : « تفنگچى » درج شده كه به احتمال زياد نادرست است . ( 3 ) . پسوند « وند » به معناى طايفه يا تيره است . ( 4 ) . « و » زايد به نظر مىرسد . احتمال دارد ، در اصل ، قبل از كلمهء « قشلاق » قرار داشته است . ( 5 ) . مخفّف امير ( 6 ) . در نسخهء خطّى : تائى ( 7 ) . حق مرتع ، « مبلغى كه مالك از بابت حق چراى دامهاى كشاورزان به گلهداران به عنوان سهم مالكانه دريافت مىدارد » ( دائرة المعارف مصاحب ، ذيل علف چر )