عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )
61
سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )
عربان ، سگوند و دالوند « 1 » ، قايد رحمتى ، ياراحمدى [ كه ] مجموع [ آنها ] ده هزار خانوار [ ند ] از لرستان تا پشت كوه و بختيارى و جاپلق « 2 » . در چالانچولان رودخانهء عظيمى جاريست و پلى داشته [ كه ] خراب شده و معبر تجارت راه لرستان است . [ هزينهء تعمير ] مبلغ هفتصد تومان برآورد شد . صبح سهشنبه 12 [ جمادى الاولى ] حركت نموديم به سمت رازان . قريهء كثيفى است [ و ] از راه دامنه سه فرسخ است ؛ مدّت سه ساعت و نيم از كنار چند قريه گذشتيم . در خانهء رضا خان وارد شديم . مرد كافى « 3 » است و [ از ] قراسوران بوده و يكصد سوار داشته . مرحوم سپهسالار [ وى را ] معزول و معاف داشت . سه پسر بزرگ دارد . صبح چهارشنبه 13 [ جمادى الاولى ] حركت نموديم به سمت زاغه . قريب سه فرسخ است . در عرض راه قريهء رنگرزان واقع [ شده كه ] قريب پنجاه خانوار جمعيّت [ دارد ] و رودخانهء كوچكى در وسط راه و در كنار آن قريهء سياوشان صاحب بيست خانوار . چند روز على الاتّصال جمعى عملهء پارودار راه را مىرفتند و مىكوبيدند و بعد گاو انداخته « 4 » . با وجود آن ، ارتفاع برف از يك ذرع الى دو ذرع بود . قاطرهاى باردار هر دو قدم مىافتادند و فرو مىرفتند . مصيبتى گذشت و خود ما كه بعد سوار اسب بوديم مكرّر در برف فرو رفتيم و افتاديم . مصيبتى گذشت و خود ما كه بعد سوار اسب بوديم مكرّر در برف فرو رفتيم و افتاديم . هركس مىافتاد ، احدى ملتفت او نمىشد . نوكر با آقا اعتنا نداشت . چرا كه او خود گرفتار بود و از خود مىترسيد . قيامتى بود . اميد نجات نداشتيم ، « يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ . [ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ ] » « 5 » محسوس و مجسم شد . چشمها و پاها و دستها غالب معيوب شد . هزار مرتبه توسّل جستيم به ارواح اوليا . جناب ناظم خلوت مبلغ شصت تومان علاوه بر زور و حكم داد . عاقبت رسيديم به زاغه . توشمال « 6 » آنجا حيدر خان است . در زاغه معلوم شد كه منزل بعد هم برف زياد دارد . دو سه روز است جمعى مشغول باز كردن راهاند « 7 » و هنوز عبور ممكن نيست . لهذا يك روز توقّف شد و جمعى ديگر روانه براى چغر ساختن « 8 » راه و مير سيد رضا خان ، پيشكار لرستان كه همراه بود ، حقيقت در اين
--> ( 1 ) . در نسخهء خطّى : آلوند ( 2 ) . در نسخهء خطّى : چابلق 12 ( 3 ) . باكفايت ( 4 ) . ظاهرا منظور لگدكوب كردن راه با گاو است . ( 5 ) . روزى كه مرد از برادرش [ و مادر و پدرش ] مىگريزد ( آيهء 80 از سورهء عبس در توصيف روز قيامت ) ( 6 ) . توشمال : رئيس ، كدخدا ، پيش طايفه ( لغتنامهء دهخدا ) ( 7 ) . در نسخهء خطّى : راه است ( 8 ) . احتمالا به معناى كوبيدن و سفت كردن