عبد الغفار بن علي محمد ( نجم الدوله )
60
سفرنامه دوم نجم الدوله به خوزستان ( فارسى )
خانههاى بروجرد گل است و خشت و سست و خرابهء بسيار دارد و آب خوشگوارى ندارد و اوقات زمستان گرگها در كوچهها مىگردند . گاه اطفال را از خانهها مىبرند . ساير مأكولات « 1 » فراوان و ارزان است . قالى شش ذرعى ، در عمارت حكومت ، از ناظم خلوت مفقود شد و به دست نيامد . شرحى از وضع حكومت مظفّر الملك شنيده شد : موازى « 2 » دو هزار رأس مال داشتند . منجمله هفتاد قطار قاطر و هشتاد و چهار نفر پيشخدمت . وقت سوارى ، چند تيپ با يراق و چماقهاى طلا و نقره داشته ؛ هنگام ورود [ به ] بروجرد چند تير توپ خالى مىكردهاند از چالان چولان « 3 » تا به شهر و هكذا ساير امور ؛ ولى مشار اليه شخص كافى و كاردان و منظمّى است . و آثار نيك در صفحات لرستان و عربستان باقى گذاشته ، خاصّه بعضى ابنيه و پلها ساخته در مواضع خيلى مناسب . در توقف بروجرد سه نفر از نوكرهاى حقير رفته بودند به ميخانه مست شده بودند ، به اتّفاق دو نفر از آدمهاى ناظم خلوت . آن سه را چوب زدم و [ از ] آن دو اغماض شد . روز چهارشنبه 6 [ جمادى الاولى ] براى تحقيق حالت برف و وضع صحرا رفتيم بيرون شهر تا قريهء كوته . ارتفاع برف ده گره بود . مىگفتند حاكم بروجرد ، نوّاب ضياء الدّوله ، مواجب و تيول و مستمرى و وظيفهء احدى را نمىدهد و گندم [ را ] خروارى سى و يك تومان تسعير نموده ، از رعايا وجه نقد مىگيرد . محض توقّف نه روزه در قم و تأخير در حركت و چند روز [ توقّف ] در سلطانآباد گرفتار برف و سرما شديم ، و پانزده روز در بروجرد ناچار گرفتار شديم كه برف راه نمىداد حركت كنيم . عمارات حكومتى سابق بروجرد و باغ شاه را در حكومت ضياء الدوله خراب كردهاند « 4 » و با مصالح كهنه عمارتى تازه ساختهاند . صبح دوشنبه 11 جمادى الاولى از بروجرد حركت نموديم به سمت چالانچولان ، چهار فرسخ است . ارتفاع برف سه چارك الى يك ذرع بود . چند روز پارودار مكرّر پاك مىكرد تا فى الجمله راهى باز شد . اين مسافت قليل را در 11 ساعت پيموديم . در خانهء حاجى احمد خان ، سرتيپ يكصد نفر سوار ياراحمدى ، وارد شديم و ياراحمدى تيرهايست از جملهء پنج تيرهء باجلان :
--> ( 1 ) . با توجه به اينكه قبلا از مأكولى سخن نرفته است ، ذكر كلمهء « ساير » بىمورد به نظر مىرسد ؛ مگر اينكه تصور كنيم كلمه يا عبارتى سقط شده است . ( 2 ) . معادل ، برابر ( 3 ) . در نسخهء خطّى : چالان و چولان ( 4 ) . نسخهء خطّى : كرداند .