پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

74

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

بىشمارى از راه‌هاى دور به محل آورده مىشود ، در اين باره بسيار كمك مىكند . نوع ميوه و سبزى و غيره به نسبت ايتاليا كمتر است ؛ ولى اين امر دليل عيب زمين نيست ؛ بلكه بيشتر به واسطهء بىتوجهى و قناعت ساكنان محل است ، كه همين‌كه خوراكى و احتياجات آنان تأمين شود ، در بند چيز ديگرى نيستند ، و داشتن يا نداشتن سبزى و ميوه و اغذيهء لذيذى كه ما به وجودشان آنقدر اهميت مىدهيم ؛ براى آنان علىالسويه است و به همين مناسبت گرچه به نسبت شهرهاى آسيايى اينجا واقعا وفور نعمت است ؛ ولى از حيث كميت و كيفيت و مدت استفاده از ميوه ، به هيچ‌وجه با رم و ناپل قابل مقايسه نيست . ميوه‌اى كه بسيار خوش‌طعم است و از آن در ايتاليا نديده‌ام ، نوعى است كه در رم به آن « بريكو كوله » و اگر اشتباه نكنم در ناپل به آن « گريزوموله » مىگويند و داراى هستهء صافى است « 1 » . يكى از اقسام آن را براى اين‌كه متمايز از بقيه باشد ، در اينجا « تخم‌الشمس » مىنامند كه داراى عطر خاص و طعم بسيار شيرين و مطبوعى است و بايد تخم آن را به ايتاليا بياورم تا به عنوان يكى از ميوه‌هاى عالى و نادر به پرورش آن بپردازند . همان‌طور كه قبلا توضيح دادم ، اقلا نه ماه از سال ، در اينجا خربزه‌هاى عالى در دسترس است و انگور تقريبا در تمام فصل‌ها پيدا مىشود و نوعى از آن‌كه كشمش نام دارد ، داراى دانه‌هاى بلند و رنگ مايل به سبز و بدون هسته است و تازه يا خشك آن ، چه براى خوردن و چه براى چاشنى زدن به غذا و به‌خصوص پلو به كار مىرود « 2 » . يكى از حبوباتى كه در ايتاليا وجود ندارد و در بعضى نقاط آسيا ديده‌ام ، ماش است « 3 » . غير از اين‌ها چيز ديگرى نيست كه شايستهء توصيف باشد ؛ فقط ادويهء گياهى مختلفى در اينجاست كه بيشتر از هند و ممالك ديگر مىآورند و چون آنها را نمىشناسم ، نمىتوانم توضيحاتى بدهم « 4 » . اكنون كه به حد كافى از مسائل عمومى نوشته‌ام ، وقت آن رسيده است كه دربارهء وضع شخصى خود نيز مطالبى به اطلاعتان برسانم « 5 » . . . .

--> ( 1 ) . Bricocole : به معناى زردآلو است كه در زمان تأليف اين كتاب در رم مصطلح بود ؛ ولى كم‌كم لغت ( Albicocco ) جانشين آن شده است . لغت ديگرى كه مؤلف به كار مىبرد ، Grisomole است . ( 2 ) . البته واضح است كه نويسنده در اينجا مرتكب اشتباه شده و كشمش به هر نوع انگور خشك اطلاق مىشود . ( 3 ) . نويسنده در اينجا به توصيف ماش مىپردازد كه ترجمهء آن موردى نداشت . ( 4 ) . با وجود اين ، نويسنده قول مىدهد اطلاعات خود را در اين باره افزايش دهد و در مسافرت خود به آذربايجان يا به قول او « مديا » ادويهء گياهى را كه دوست مخاطبش تقاضاى تهيهء آنها را كرده است ، فراهم سازد . ( 5 ) . در اينجا نويسنده به شرح وضع شخصى و سلامتى خود مىپردازد و گزارشى در اين باره مىدهد كه ترجمهء آن زايد به نظر رسيد . - م .