پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

68

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

مانند مصرىها و يونانىها حقايق را در لفافهء افسانه‌هاى نشاطآور و دلنشين بيان نمىكنند تا در اذهان عامه جاىگير شود . مطلب دوم ، موضوعى است كه در ملاقات با يكى از سركردگان به نام حسينقلى ميرزا - كه از اقوام نزديك شاه است و به قرار معلوم رشتهء نسب او مستقيم‌تر از شاه فعلى به على ، سرسلسلهء اين طايفه مىرسد - به آن برخوردم . قبل از اين‌كه به تشريح موضوع بپردازم ، مايلم توضيحى دربارهء نام اين شخص بدهم ، زيرا در اين صورت بيان بقيهء مطلب با سهولت بيشترى انجام خواهد شد . لفظ « ميرزا » لقبى است كه معنى شاه‌زاده مىدهد « 1 » . . . و نه تنها به افراد خاندان سلطنتى ؛ بلكه به فرزندان مستقيم شاه و حتى به وارث مستقيم تاج و تخت نيز گفته مىشود و برعكس عناوين ممالك غربى ، لقب به آخر اسم خاص اضافه مىشود . حسينقلى نيز نام شخص فوق‌الذكر بود و معنى آن غلام « حسين » ، فرزند على و نوهء پيغمبر است كه سلسلهء سلطنتى و شاه فعلى از اعقاب او هستند . چون حسين كه سرسلسلهء اين خاندان بود ، از طرف دشمنان خود بىرحمانه به قتل رسيد و ايرانيان او را شهيد و مقدس مىدانند و خيلى از آنان براى احترام به اين نام ، خود را غلام‌حسين مىخوانند و عده‌اى ديگر نيز براساس همين عقايد مذهبى ، محمدقلى و اللّه‌قلى يا اسم‌هاى مشابهى دارند . روزى كه به ديدار حسينقلى ميرزا رفتم ، متوجه شدم كه در خانهء معاريف و رجال ايران ، و به قرارى كه شنيده‌ام حتى در خانهء خود شاه ، محل تهيهء غذا در داخل اتاق پذيرايى كه به آن ديوانخانه مىگويند ، قرار دارد . ديوانخانه اتاق بزرگى است ، هم‌كف باغ و حياط و مخصوص پذيرايى ميهمانهاست و همانجا نيز به تهيه و صرف غذا مىپردازند يعنى بدون اين‌كه دود آشپزخانه كسى را آزار دهد يا بوى دود در اتاق استشمام شود و يا از زباله و بقاياى گوشت و غيره اثرى بر جاى بماند با راحتى و پاكيزگى كامل در مجاورت ميهمانان و در حضور آنان غذا را آماده مىكنند . نحوهء عمل چنين است كه در انتهاى ديوانخانه ، در مقابل درب ورودى ، پستوى بزرگى است كه سراسر آن با آجرهاى لعاب‌دار رنگين پوشيده و اين آجرها طورى در كنار هم قرار گرفته‌اند كه اشكال مختلف و زيبايى از تركيب آنها به وجود

--> ( 1 ) . در اينجا نويسنده اين لقب را با القاب مشابه غربى مقايسه مىكند . بايد توجه داشت كه « ميرزا » در اصل « اميرزاده » يا « اميرزاده » بوده است و به تدريج طرز تلفظ آن تغيير كرده و حتى امروزه معنى واقعى خود را نيز از دست داده است . - م .