پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
40
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
چگونه به دستور فيلبان اعمال مختلفى را انجام مىدهد و طرز غذا خوردن و آشاميدن او به چه نحو است . هدايت فيل و تأديب او ، با تركهء معمولى يا چوب انجام نمىگيرد ؛ بلكه بايد چوب بزرگى را كه سر آن آهن نوكتيزى قرار دارد ، به بدن او فرو كنند و در سر ديگر اين چوب ، كلنگى است كه دائما به سر يا گوش او مىزنند ؛ زيرا با توجه به سختى و سطبرى پوست و گوشت او ، هيچ چارهاى جز اين نيست . اكنون موقع آن است كه قدرى از سرزمين ايران و سكنه و قواى انتظامى و رشتهء امور آن صحبت كنم . * * * اطراف اصفهان سرسبز و حاصلخيز و داراى هواى معتدلى است و در عين حال وضع بسيار جالبى دارد ؛ زيرا كاملا هموار و در عين حال داراى تپه و ماهور است . هموار از اين جهت گفتم كه انسان در موقع راه رفتن از دشت مسطحى عبور مىكند و ناهموار از اين جهت كه زمين پر از تپههايى است كه به طرز نامنظم و مجزا از يكديگر قرار گرفته و گويى در روى تختهء شطرنج ، طاسهاى چندى را بهطور پراكنده رها كردهاند . غالبا در وسط چمنزار سرسبزى ملاحظه مىشود كه يك تپهء سنگى عمودى سر درآورده و تكرار اين منظره صحنهاى بسيار تماشايى به وجود آورده است . سكنهء ايران را اقوام و ملل و نژادهاى مختلفى تشكيل مىدهند . قبل از همه بايد از خارجيانى اسم ببرم كه براى تجارت به اين سرزمين آمدهاند و تعداد هندىها به خصوص عدهاى كه به آنها بانيان مىگويند و غالبا از گجرات مهاجرت كردهاند ، بيش از همه است . گجرات روزگارى مستقل و داراى پادشاه بوده ؛ ولى امروز به مغول كبير تعلق دارد . تعدادى از گجراتىها از جمله پادشاه امروزى لاهور و همچنين مغول كبير كه بر قسمت اعظم هندوستان حكومت مىكند ، مسلمان هستند و عدهاى نيز مشرك و بتپرستند و چون هنوز اطلاع صحيحى دربارهء آنان ندارم و نمىخواهم مطالبى را كه به كنه آن واقف نيستم بنويسم ، در اين باره دم فرو مىبندم . اهالى بومى ايران نيز از اقوام مختلفى هستند كه اگر بخواهيم طبقات را از پايين به بالا نام ببريم بايد نخست از گبرها يا خارج از مذهبها و مشركان شروع كنيم كه هنوز نيز آتشپرستند و آن را مقدس مىشمارند . دربارهء اين عده و تشريفات مذهبى آنان به موقع خود مفصل صحبت