پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
28
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
دستور شاه سه محلهء جديد ساخته شده كه به فاصلهء كمى از شهر واقع شدهاند . يكى از آنها تبريزنو نام دارد ، كه سكنهاش را آن عدهاى از اهالى تبريز كه به اصفهان كوچ كردهاند ، تشكيل مىدهند ؛ ولى شاه مايل است اين محله منبعد به نام او « عباسآباد » ناميده شود . محلهء ديگر به نام جلفاست كه سكنهء آن را مهاجران جلفا تشكيل دادهاند و همهء آنها ارمنى مسيحى و ثروتمند هستند . شاه دستور داده است اين عده را از نقاط مختلف به اصفهان كوچ دهند تا در حوالى مرزهاى مجاور تركها نباشند و خطر از دست رفتن آنان و اسارتشان به دست تركها منتفى شود « 1 » . به طور كلى شاه تا حد امكان ، حوالى مرزها را از سكنه خالى كرده و آنها را به مركز انتقال داده و زمينهاى ديگرى در اختيارشان گذاشته ، تا ابقاى آنان در مملكت تضمين گردد و در عين حال شهر اصفهان بزرگتر و ثروتمندتر و زيباتر شود ؛ زيرا او اولين پادشاهى است كه اصفهان را به پايتختى انتخاب كرده و با ساختمانهاى پياپى و مخارجى كه در آن مىكند ، تمام سعى خود را در راه عظمت آن گذاشته است . در سومين محله ، گبرها يعنى خارج از مذهبها و آتشپرستان ساكن هستند « 2 » . نظر شاه بر اين است كه اين سه محله هرچه زودتر به اصفهان وصل شوند و براى عملى كردن اين مقصود با حرارت هرچه تمامتر تلاش مىكند و از هماكنون به اندازهاى ساختمانها زياد شده و براى كسانى كه مىخواهند خانهسازى كنند ، آنقدر تسهيلات از قبيل دادن زمين و پول فراهم مىشود كه مىتوان انتظار داشت به زودى الحاق محلات به شهر اصفهان علمى شود و در اين صورت اصفهان و حومهء آن ، از قسطنطنيه و حتى رم بزرگتر خواهد شد . روىهمرفته مىتوان گفت با وجودى كه ساختمانها همه يك طبقه و همسطح زمين بنا شده و به بلندى عمارات قسطنطنيه
--> كتاب : انقراض سلسلهء صفويه و اشغال ايران توسط افغانها : ( The Fall Of the Safavi Dynasty and the Afghan Occupation of Persia ) كه در سال 1958 در كيمبريج به چاپ رسيده ، شرح مفصلى نوشته است ( صفحات 473 - 475 ) . در جلد هفتم كتاب سفرهاى شاردن نيز وضع اصفهان در زمان صفويه بهخوبى تشريح شده است . - م . ( 1 ) . همانطور كه نويسنده شرح مىدهد ، شاهعباس سكنهء جلفاى اصلى را به قسمت جنوبى زايندهرود كوچ داد ، منتهى منظور اصلى او از كوچ دادن اين عده كه قريب شش هزار خانوار مىشدند ، بيشتر اين بود كه به دست اين افراد صنعتگر ، امر تجارت در پايتخت او رونق گيرد . ( 2 ) . البته خواننده توجه خواهد كرد كه نويسنده در اين قضاوت راه اشتباه پيموده است ؛ زيرا زرتشتيان علاوه بر اينكه داراى يكى از اصيلترين مذاهب عالمند ، آتشپرست نيستند ؛ بلكه فقط به آتش و نور ، به عنوان مظاهر آهورامزدا احترام مىگذارند . - م .