پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

14

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

باقى نماند ، جز اين‌كه به همان كار هميشگى دست بزنيم و چادرها را در محلى كه برف به علت رفت و آمد پا خورده و كوبيده شده بود ، برپا سازيم و داخل چادر نيز آتش افروزيم . ولى خوابيدن و استراحت كردن از محالات مىنمود ؛ زيرا علاوه بر سرماى بسيار شديد ، باد به اندازه‌اى شديد بود كه چادرها و تشك‌ها و روپوش‌هايى كه خود را در آن پيچيده بوديم و حتى خود ما را نزديك بود از جا بكند . به قول ترك‌ها : « هيچ چيز مهم نيست » ، و وقتى با گذشت زمان همه چيز فراموش مىشود . در حقيقت اگر چنين رنج و تعبى در ايتاليا بر كسى وارد شود ، مسلما باعث هلاك او خواهد شد ؛ اما در اين صفحات به علت اين‌كه هوا بهتر است و يا چون بدن به تدريج عادت مىكند و يا به دليل ديگرى كه به آن واقف نيستم ، انسان به ناراحتى دچار نمىشود . من كه امسال زمستان آنقدر زياد در هواى آزاد فقط با پوشش مختصرى خوابيده و اين همه در معرض سرما و باد و باران و برف بوده‌ام ؛ بايد بگويم كه از لطف خداوند نه تنها هيچ‌وقت مريض نشدم ؛ بلكه حتى سينه دردى هم كه در رم موقعى كه در رختخواب گرم خود جنب آتش گرم بخارى مىخوابيدم به آن مبتلا بودم ، تقريبا رفع شد . اما ناراحت‌كننده‌ترين وضع ناشى از سرما موقعى ايجاد مىشود كه انسان نيمه شب براى قضاى حاجت مجبور شود در زير نور مرطوب ماه در حالى كه برف تا زانو مىرسد و دانه‌هاى آن از چاك پيراهن به داخل بدن نفوذ مىكند ، به صحرا برود و واقعا صدمه‌اى كه وزش باد سخت به ران‌هاى عريان انسان در موقع قضاى حاجت وارد مىآورد ، با هيچ ناراحتى ديگر قابل مقايسه نيست . سخنانى كه گفتم راجع به خودم بود كه مرد هستم و با وجودى كه از سلامتى كامل برخوردار نيستم ، به اين حوادث عادت كرده‌ام ؛ اما خانم معانى يعنى زن جوان و ظريفى كه در سرزمين گرم بغداد پرورش پيدا كرده و تا موقع خروج از آنجا حتى نمىدانست پاك كردن آب بينى با دستمال چه معنى مىدهد ؛ در اين سرما و رطوبت هيچ ناراحتى پيدا نكرد و فقط گاه گاهى مجبور مىشد آب بينى خود را با دستمال پاك كند . روى هم رفته خداوند بزرگ هرچه صلاح باشد انجام مىدهد و بهتر است كارها را به او واگذار كنيم . من علىرغم اين همه سرما و با وجودى كه طبق رسوم و عادات محل سرم را تراشيده بودم ، هرگز نتوانستم خود را عادت دهم كه شب‌ها با دستار بخوابم و طبق عادت قديم خود مجبور بودم در موقع خواب دستارم را باز كنم . نخست براى جلوگيرى از سرما سعى كردم به جاى موهايى كه از دست داده بودم ، پارچهء نازكى به سر ببندم ؛ ولى به زودى سينه‌درد و سرفه شروع شد و در نتيجه مجبور شدم بستن پارچه را موقوف كنم . واقعا اين امر باعث حيرت من شده است ؛