پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

15

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

زيرا در مدت روز و بيرون از خانه كلاهى نازك كه از پارچهء ظريفى تهيه شده است به سر دارم و با آن زير آفتاب و گرما و به‌طور خلاصه هرجا لازم باشد مىروم و هيچ ناراحتى نيز از اين جهت حس نمىكنم ؛ ولى شب موقع خواب بايد سر من حتما عريان باشد . البته نمىدانم دليل اين امر چيست ؛ ولى تجربه نشان داده است كه صلاح در همين است و زياد نيز در صدد درك علت نيستم ؛ با اين حال به بيان اين نكته ناگزيرم كه در مدت مسافرت لازم بود هميشه لباس و حتى چكمهء خود را كه آستر پوستى داشت ، به تن داشته باشم و اتفاق افتاد كه حتى براى مدت هشت روز لباس را از تن به در نياوردم و علاوه بر آن دائما پتوى سنگينى كه اگر سرمايى چنين طاقت‌فرسا حكم‌روايى نمىكرد ، حمل آن بسيار مشكل به نظر مىرسيد ، به دور خود پيچيده بودم ؛ زيرا شدت سرما طورى نبود كه بگذارد انسان لذت لباس عوض كردن را بچشد و از اين گذشته واقعا فرصت اين كار نبود چون مجبور بوديم صبح‌هاى زود از خواب برخيزيم تا بتوانيم به موقع خود را به جان‌پناهى برسانيم و ضمنا غذايى نيز تهيه كنيم ؛ زيرا بعد از اين همه راه‌پيمايى روزانه به‌طور ناشتا و خوردن غذاى مختصر و سرد بر روى اسب ، احتياج زيادى به صرف غذاى گرم داشتيم . دربارهء سرما خيلى حاشيه رفتم ؛ ولى شما كه به اخلاق من آشنايى داريد ، واقف هستيد كه نمىتوانستم از شرح آن صرف‌نظر كنم و اكنون به مطلب اصلى برمىگردم . صبح روز چهارشنبه از شهر نو عزيمت كرديم و با وجودى كه زمين سراسر پوشيده از برف بود ؛ ولى آن روز برف از آسمان نمىباريد و هوا قدرى آرام‌تر مىنمود . شب را در صحنه كه جاى نسبتا بزرگى است و سكنهء آن را كردها و ايرانيان تشكيل مىدهند به سر آورديم . در اينجا كاروان بزرگى بار افكنده بود ؛ ولى چون شهر بزرگ است ، خانه‌اى پيدا كرديم كه ساكنان آن چند زن ايرانى بودند و تركى نيز صحبت مىكردند . به اين ترتيب بالأخره موفق شديم علاوه بر خودمان ، حيواناتمان را نيز كه به علت عبور از برف فوق‌العاده خسته بودند ، استراحت دهيم و تمام روز پنجشنبه را در آنجا مانديم و تجديد قوا كرديم . در اينجا سرزمين كردستان تمام مىشود و قلمرو ايران آغاز مىگردد . البته منظورم اين است كه از اين نقطه به بعد فارسى حرف مىزنند و الا هنوز بر من معلوم نيست حكومت آن ناحيه در دست كيست و كسى را هم نتوانستم پيدا كنم كه در اين بارهء ذهن مرا روشن كند . در اينجا مردم عادى هر ناحيه را معمولا به نام كسى كه آن را اداره مىكند ، مىخوانند . همان‌طور كه در تركيه ايالات را به نام شهر مركزى آن نام مىبرند و البته شما با وجودى كه از محل دور هستيد ، به