پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
13
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
مراجعت به ايتاليا دستور دهم نمونههايى از آن بسازند . كسى كه اصلا طالب حرارت داخلى زير روپوش چهارپايه نيست ، مىتواند روى تشك بنشيند و روپوش را جلوى خود پايين بياندازد ، و در اين صورت فقط از هواى نسبتا گرم اتاق استفاده كند . براى روشن كردن تنور و دميدن در آن كانال كوچكى از پايين تنور شروع مىشود و بهطور مايل بالا مىآيد ، تا در نقطهء دورترى به كف اتاق برسد و در آنجا به دريچهاى منتهى مىشود كه گاهى مطابق قطر كانال و گاه بزرگتر از آن است و روى آن را با سنگى كه به همان اندازه تراشيده شده است ، مىپوشانند . در موقع لزوم سنگ را برمىدارند و در آن مىدمند و چون مخرج ديگرى وجود ندارد ، طبعا جريان هوا به زغال داخل مىرسد و باعث افروختگى بيشتر آن مىشود . دريچهء كانال نيز معلوم نيست ؛ زيرا در كف اتاق به چشم نمىخورد ؛ مضافا به اينكه اتاقها هميشه با قالى و پوششهاى زيباى ديگر مفروش است و برعكس آنچه در ايتاليا معمول است ، در ايران ديوارها را به رنگ سفيد باقى مىگذارند . در نقاطى مانند دهات كردستان كه آثار تمدن غير محسوستر است ؛ روى اين كورهها غذا مىپزند و با گذاشتن يك ورقهء آهنى پايه كوتاه بر روى آن ، نان نيز تهيه مىكنند . به اين طريق كه ورقهء نازك و گرد خمير را روى صفحهء آهنى قرار مىدهند و در يك چشم بر هم زدن نان پخته مىشود ؛ اما در جاهاى ديگر ايران كه نان قطورتر است و براى پختن احتياج به حرارت زيادترى دارد ؛ آن را در داخل تنور قرار مىدهند . از اين مقوله بگذرم و جريان مسافرت را تعقيب كنم . سهشنبه هفدهم ژانويه كه روز سنت آنتونيو است ؛ روز طولانى و پر از باد و سرما و برفى را داشتيم ، كه از مقتضيات فصل است ؛ ولى من مطمئنم شما موقعى كه براى ديدن مناظر زيباى ناپل به گردش مىپردازيد ، هرگز نخواهيد توانست مشكلات ناشى از اين سرما را كه ما دست به گريبان آن هستيم ، حس كنيد . اميدوار بوديم شب را در يكى از اين اماكن عمومى كه در اينجا نيز مانند تركيه به آن كاروانسرا گفته مىشود ، به سرآوريم و محل مورد نظر كاروانسراى بزرگى بود كه با چند خانهء نو ديگر در پاى كوهستان مرتفع و قائمى كه بدنههاى آن مانند ديوارى تا به آسمان اوج مىگرفت ، ساخته شده بود . اين محل به فارسى شهر نو خوانده مىشد ؛ زيرا از ساختمان آن مدتى نمىگذشت ؛ ولى ما از استراحت مورد نظر خود در داخل كاروانسرا محروم مانديم ؛ زيرا از اصفهان قافلهء عظيمى مركب از دو هزار و هفتصد شتر به اين محل آمده بود ، كه گرچه افراد آن در دهات مختلفى پخش شده بودند ؛ با اين حال همان عدهاى كه به اين ده آمده بودند ، كاروانسرا را كاملا اشغال كرده و حتى جمعى از آنان بيرون مانده بودند . به اين ترتيب چارهء ديگرى براى ما